چای هنوز لبسوز نشده بود که فهمیدم قرار است امروز، آرامش من آخرین چیزی باشد که در فنجان میماند .
نمیدونم ولی شاید اوج دوست داشتن یه نفر وقتی فقط دوست مجازی هستین این باشه که هر ست بتمن و اسپایدرمنی که میبینی دلت بخواد براش بگیری؛ با هر لیوان چایی یادش بیوفتی و.. 🤏
این روزها انگار میان امید و بیانگیزگی، شادیهای کوتاه و بیحوصلگیهای بلند، دلتنگیهای یواشکی و خستگیهای عمیق معلق ماندهام. انگار خودم را جایی میان تمام این احساسهای متضاد گم کردهام؛
جایی که نه میدانم باید پیش بروم، نه میتوانم بایستم .