بعضی وقتها هیچ اتفاقی نمیافته، نه چیزی خراب میشه، نه چیزی درست. ولی دلت خستهست، انگار مدتهاست یه گوشه از وجودت کار کرده و حالا فقط میخواد بشینه. این خستگی دلیل نمیخواد، یه جور حقه، حق اینکه کمی آرومتر با خودت رفتار کنی.
بعضی روزها دلت میخواد همهچیز آهستهتر باشه، آدمها کمتر بدوئن، فکرها کمتر هجوم بیارن، زمان یهکم مهربونتر رد بشه. نه برای فرار، فقط برای اینکه توی این مکث کوتاه، خودت رو دوباره حس کنی همونطوری که هستی. بیعجله، بیفشار.