﮼ مَهـــدا ﮼
داشت در یک عصر پاییزی زمان میایستاد؛ داشت باران در مسیر ِناودان میایستاد!
با لبی که کاربرد اصلیاش بوسیدن است؛
چای مینوشید و قلب استکان میایستاد.
مخترع دوربین عکاسی اگر میدانست
ساعتها حرف زدن با یك عکس بیجان
چه بر سر آدم میآورد ؛
هیچگاه دست به این چنین اختراعی نمیزد !
البته که عکسهای تو جان دارند !
این را حال پریشانِ من میگوید
وگرنه هیچ دیوانهای صفحهی موبایل را
نمیبوسد و در آغوش نمیکشد !🌿
علیسلطانی
نیاز دارم وایسم کنار و یکی بخاطر من شلوغش کنه، یکی سنگ منو به سینه بزنه و بشه کاسه ی داغ تر از آشم. یکی باشه که بیاد دستمو بگیره، بخاطرم جلو همه ادما و زندگی وایسه و بهشون بگه: بابا دست بردارید از سر این دختر دیگه، هلاک شد.
من هیچ جا تو زندگیم پشیمون نشدم به جز اونجاهایی که تهش به طرف گفتم:”حیف وقتی که واسه تو گذاشتم.”اون لحظه دقیقاً پشیمون بودم میدونی چرا؟ چون میتونستم بشینم کتاب بخونم، قهوه بخورم، واسه خودم هات چاکلت درست کنم، آهنگمو گوش کنم ولی وقتمو دو دستی دادم به طرف گفتم بیا عزیزم مال تو، بزن خرابش کن..