لب باز مگیر یک زمان از لب جام
تا بستانی کام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است
این از لب یار خواه و آن از لب جام
|حافظ|
با عشق روان شد از عدم مرکب ما
روشن ز شراب وصل دائم شب ما
زان می که حرام نیست در مذهب ما
تا صبح عدم خشک نیابی لب ما..(:
|مولانا|
گمان میکردم آنکه دوستم دارد ،حتی اگر غرق در تاریکیام باشم دوستم خواهد داشت، حتی اگر پر از زخمهای روانی باشم، حتی اگر قادر به دوست داشتن خودم نباشم، او با وجود همه ی اینها دوستم خواهد داشت و مرا درک خواهد کرد، اما نه ، هیچکس خود را به مخاطره نمیاندازد و دستش را داخل چاه نمیبرد. تاریکی تنها برای ماست