پیدایم کن...
من پشت ابرهای سفید پنهانم
تا شعرهایم را به باران بسپارم، بلکه تو را لمس کنند
که هیچ اجری بالاتر از
لمس گونه های اناری تو نیست
برای اشعارم
روزی از راه آمدم اینجا ، ساعتش را درست یادم نیست
دیدم انگار دوستت دارم ، علّتش را درست یادم نیست!
همچو شاهی که شبی کشورش آشوب شده
شیوه ی شورش چشمان تو شیدایم کرد
- سیامک کیهانی