لالبی الا لبت لابوس الا بوسه ات
یک حدیث دیگری دارد خدا با بوسه ات...!
گرمی لبهای تو ، دائم به دردم می خورد
در کنار سردی شبهای دریا بوسه ات...
گرمی دستان تو یا باده ی چشمان تو!
گرچه کار هر دوشان مستی ست اما بوسه ات...
این والضالین ترین شعر من مغضوب توست...
اهدنا اللبهای تو تا صبح فردا بوسه ات...
قل هو الله احد رویت ؛ صمد دستان تو
سجده های واجب البوس است اینجا بوسه ات ...
روسری را باز کن اعجاز کن؛ گم راه کرد...
قاریان سوره ی والعاشقان را بوسه ات
با و واو و سین ... که در انجیل و تورات مبین !
باب تحریف است بی آیات عظما بوسه ات ...
گرد تفسیر بحار البوسه ی لب های تو
زاهد و گبر و مسلمان است... حاشا بوسه ات
اینقدر با سرخی لبهات بی تابم نکن
می کند من را ذلیل و خار و رسوا بوسه ات..
الفرار از مرگ ... هیهات از لبت ؛ باید گریخت...
تا نبرده جان من را هم به یغما بوسه ات ...
هیچ جنسی مثل جنس بوس تو مرغوب نیست...
لالبی الا لبت لا بوس الا بوسه ات ...
هدایت شده از تفکراتِدوعلّامه.
به قدرى در میان مردم خوشبخت بدنامم،
که شادى لحظه اى حتى نمى گیرد نشانم را
دوست داشتن، چیزی شبیه به گم شدنه، توی یه آدم دیگه. حالا هرچی کسی رو بیشتر دوست داشته باشی، عمیقتر گم میشی. یه جاهایی دیگه نمیدونی برای خودت داری زندگی میکنی یا برای اون. حالا دیگه همون آهنگی رو گوش میدی که اون گوش میده.
همون کاری رو انجام میدی که اون میخواد.
همون حرفی رو میزنی که اون دوست داره.
حالا دیگه حق داری حسادت کنی، حالا دیگه چشم به راه بودن معنی پیدا میکنه، حالا دیگه دوست داری نگران باشی.
از یه جایی به بعد، اون نفس میکشه تا تو زندگی کنی.
«آدم برای دوست داشتن، به دلیل احتیاج نداره، اما برای زندگی کردن بهانه میخواد».
|مجیدرضوی|