هدایت شده از | تَبَتُّـل |
الان دقیقا اونجایم که سعدی میگه:
« مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد
و گر پنهان کنم؛
ترسم که مغز استخوان سوزد!:) »
شده تقدیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ سالها گیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ شده در اوجِ جوانی، باهمین ظاهرِ شاد تا گلو پیرِ کسی باشی و قسمت نشود؟ :)
به قول مسعود کیمیایی: دیگه نمیشه شب توی کوچه زد زیر آواز یا میگن دیوونس، یا میگن لاته... یکی نمیگه بابا دلش گرفته :)
چنانت دوست میدارم که گر روزی فراق افتد، تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم، همینقدر عمیق و بِه هم مبتلا..