﮼ مَهـــدا ﮼
کافیه بیاد بغلم ، از دنیا بی نیاز بشم . .
چشام از گریه ورم کرد . . .
هدایت شده از ValiUm
دیگه نمیخوام واسه خوب کردن حال کسی تلاش کنم . دیگه نمیخوام از خودم بزنم تا به بقیه برسه . دیگه نمیخوام بقیه رو تو اولویت بزارم . دیگه نمیخوام بزارم محبت کردنام بشه وظیفه . دیگه نمیخوام همه چیزو بریزم تو خودم که بقیه ناراحت نشن . دیگه نمیخوام بخاطر بقیه خودمو عذاب بدم ؛ فقط نمیتونم ، مشکل همینه .
مخصوصا ًاگر دختر باشی و به هر دری بزنی برای داشتنش...
طبق میل اش بپوشی،بخندی،بیایی،بروی...
لاک بزنی ، رُژ بزنی ،موهای بافته شده ات را نشانش بدهی و منتظر بمانی تا قربان صدقه ات برود و حظ ببری از حرف هایش...
"شب بخیر عزیزم"هایش تنها دوای بی خوابی ات باشد...
قهر که می کند غرورت را بگذاری پشت پنجره باد ببرد و برایش بنویسی:
سرد نباش می لرزه تنم...
اما اگرپسر باشی همه چیز تلنبار
می شود در خودت ، تا سالها بعد دخترت که نشست روی پاهایت و موهای بافته شده اش را نشانت داد یکباره فرو بریزی و چشم بگذاری لای موهایش تا نبیند آب شوری که می غلتد روی سرزمین گونه ات...
و غم آلود بگویی ؛
اولین دوست داشتن را هیچ کس...
هدایت شده از - خیآل -
آمدم خیرِ سرم درس بخوانم دو سه خط ،
قهوهی چشمِ تو پاشید به دفتر نگذاشت !
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی درد است و لذت عشق نوعی داروی بیهوشی... :)