هدایت شده از
یه اسمایی همیشه کنار هم دیده میشن که
صاحاب اون اسما خیلی از هم دورن.
ʜʏᴘᴏᴘʜʀᴇɴɪᴀ
تمومهحرفدلموبهتروزبهبمانیزدهاونجاکه
میگه : « منازوقتیتورودیدمزمانیکثانیه
امنگذشت !مگهمیشهتورودیدوبهقبلدیدنت
برگشت. . (؛ »
به حدی آدمای دور وبرم رو محدود کردم که
وقتی گوشیم زنگ میخوره
پیشاپیش میدونم کیه . .
داروی درد آدَما نہ قُرصه نہ شربَت
نہ هیچ چیز دیگہ .
دارویادما فقط یہ ادَمہ دیگس ؛
همون ادَمی کہ وَسط درس خوندَن
یا وَسط کارکردن میاد تو ذهنِت !
هَمونی کہ بافکرکَردن بِهش
یہ مُنحنی زیبا روصورَتت شِکلمیگیره ^^
همونی کہ وَقتی حالت بَده با تصور بغلش
حالِت خوب میشہ . .
همونی کہ الان داری بخاطرش ، زِندگی میکُنی ، ، !
اره داروی درد ادما ؛ یہ آدم دیگس
اینو هَمہ میدونَن هَمہ . . : )
کاش میشد ایران رو بغل کرد یا چه میدونم
گذاشت توی چمدون و برد یه جای دیگه.
واسش چای نبات درست کنیم و روی سرش
دست بکشیم و بگیم
همهچیز درست میشه..