از پنجره به پیادهرویِ مملو از جمعیّت نگاه کرد و گفت: میبینی؟ لباسهایی هستند که راه میروند ، دروغ میگویند ، عاشق میشوند ، میمیرند ؛ کمتر لباسی آن بیرون است که درونش انسان وجود داشته باشد.
هدایت شده از - کافهشعر .
منبایدگریهکنم
منوببرینیهجایخلوت
کلِبدنمدارهمیلرزه