هدایت شده از افکاردرونمن.
دیگر تمام شد ، اینك علی ماند و
وحشتِ دنیای بی فاطمه🖤(:
امیدوارم امروز روزی باشه که قهوه مزهی خیلی خوبی بده، لیست آهنگات باعث رقصیدنت بشن، غریبهها دلیل لبخند زدنت بشن و آسمون پر ستارهی شب روحت رو لمس کنه. امیدوارم روزی باشه که از زنده بودن لذت ببری...
داستان از آن جایی شروع شد که رو به رویم نشستی و نگاه هایمان به یکدیگر گره خورد ؛
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد
بیشتر تنهاست،چون نمیتواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید چه احساسی دارد و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق کند،
تنهایی تو کامل میشود.
کاش میفهمیدید کسی که انقدر دوستون داره و واستون از غرور و همه چیزش میزنه بهتون محتاج نیست
اون فقط با شما حالش خوبه
بیچاره اوحدی با چه غمی گفته
تو که معشوقی و محبوبی و منظور، مرو...
خدا هم جواب داده : «کلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ...»
ببین منو، همه میرن...
همشون
شدیدا نیاز دارم که اتفاقی بیفته و از من بپرسن: «خب بگو ببینم چه احساسی داری؟»
و من بگم : «سر از پا نمیشناسم.»