﮼ مَهـــدا ﮼
مثل پابلو نرودا دلبرتون رو دوست داشته باشید، که میگه: هیچ نمیدانم عشقهای دیگر چه ساناند؟ من با نگ
مثل هلالی جغتایی خیلی دلبرانه و جانبخش به دلبرتون ابراز علاقه کنید، که میگه:
مَهِ من؛
زِ جمعِ خوبان به کسی تُرا چه نسبت؟
تو زیادهای زِ ماه و دگران کم از ستاره.
نیاز دارم مدتی از همه آدمهای اطرافم دور بشم و برم جایی که اثری از هیچ آشنایی نباشه
حتی یکی دو هفته هم کافیه
فقط حس میکنم سراسرِ وجودم خواهانِ استراحتی کوتاهه.
کلا دو نوع آدم واست وجود داره :
یکی هست که تو رو انتخاب میکنه چون کسیو نداره
یکی هم هست تو رو انتخاب میکنه چون به جز تو کسیو نمیخواد
یه دنیا فرقشونه
یه جا خیلی قشنگ نوشته بود:
من نه عكاسی بلدم، نه نقاشی كردن؛ ولی تورو خوب يادمه. مو به مو، با تمام جزئيات. اونقد كه اگه از فكرم عكس بگيرم، تو انگار جلوی آينه وايسادی.
یه قسمت از کتاب مورد علاقم میگفت:
«وقتی جفت روحی خود را به صورت دوست، عشق، رفیق و یا هر دوی آنها ملاقات کنی، خواهی فهمید که چرا همه چیز با هرکس دیگری درست نشد.»
یه روزی تو یه ورژن از خودت رو درون یه نفر دیگه ملاقات میکنی که مثل تو فکر میکنه، مثل تو به اتفاقای مسخره ی دنیا میخنده، هم فرکانس توعه، هم فکر توعه، هم عقیده ی توعه و اونوقت حس میکنی که خوشبخت ترین آدم روی زمینی.
آهسته گفت:اوضاعه مسخره ایه
برای اینکه از حال فرار کنم پناه میبرم به آینده در حالی که در عین حال از آینده هم میترسم.