﮼ مَهـــدا ﮼
من توحال خودم نیستم ، جدیدا قریبم با همه این روزا ، بدمریضم...
کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ...
اعلام وضعیت:
انگار مامان رفته بازار منو نبرده
انگار همه رفیقام افتادن کلاس الف من افتادم کلاس ب
انگار برف اومده تا زانو ولی مدرسه تعطیل نشده
انگار امتحان تاریخ داشتم من ریاضی خوندم
انگار همه رفتن اردو جز من
انگار تو ورزش 17 گرفتم
انگار...
الان دقیقا توی اون نقطه از زندگی ایستادم که کافکا میگه:
از زندگی با مردم، از حرف زدن، عاجزم!
کاملا در خود فرو رفتهام، به خودم فکر میکنم چیزی ندارم به کسی بگویم.. هرگز
به هیچکس!
تو اسممو میدونی، نه داستانمو!
تو لبخندمو میبینی، نه دردمو!
میتونی حرفامو بخونی، نه ذهنمو!
پس راجبم نه نظر بده و نه قضاوتم کن چون تو فقط قسمتی از من رو میبینی که خودم خواستم بهت نشون بدم..
هدایت شده از 🌚:)
کاش میفهمیدید کسی که انقدر دوستون داره و واستون از غرور و همه چیزش میزنه بهتون محتاج نیست
اون فقط با شما حالش خوبه
هدایت شده از 🌚:)
آدم های کم حرف
فقط با کسانی که دوسشون دارن
زیاد حرف میزنن...
هدایت شده از 🌚:)
سر تو در سر من جنگ شده میفهمی ؟ من برای تو دلم تنگ شده میفهمی ؟
هدایت شده از 🌚:)
میدونی اگه درِ یخچال رو باز بذاری چی میشه ؟
وقتی در یخچالو باز بذاری علاوه بر خودش میخواد
هوای اتاق رو هم خنک کنه.
چون کارش اینه
ولی نمیتونه و نهایت موتورش از کار میفته.
قصهی ماهم درست مثل یخچاله.
میخوایم به همه خوبی کنیم ،
میخوایم همرو خوشحال نگه داریم ،
که باعث میشه حواسمون از خودمون پرت شه ،
و خودمونو دیگه یادمون میره.
آخرشم قلبمون مثل موتور یخچال از کار میفته ،
و ذرهای اهمیت به خودمون ندادیم.