اگه بخوام بگم راجب بودنت، باید بگم تو برام مثلِ: یه عالمه هودی توی پاییز،مثل یه شیر کاکائو داغ وسط هوای سرد، مثل حسِ گرفتن دستات وسط بارون،مثل بلیط یه طرفه ی بدون برگشت، مثل حسِ هیجان شبِ اردو، مثل حس کردن بوی دریا قبل از دیدنش، مثل چیزای قشنگ و کوچیکی که همیشه با دیدنشون خوشحال میشی هستی.
چرا یه واژهی میانه بین "چشم" و "باشه" نداریم؟
چشم که زیادیه باشه هم با غریبه یه جوریه.
من معشوقه خوبی نیستم!
اما یک نفر را با تمام نا بلدی هایم خیلی دوست دارم...خیلی
یه افسانه قدیمی هست که میگه:
چهره حال حاضر شما چهره ی کسی بوده که در زندگی قبلیتون بیشتر ازهمه دوستش داشتید
درسته که افسانه ست ولی بنظرم زیباست...