از قشنگ ترین متنایی که خوندم نامهی علی شریعتی به عشقش بود :
عزیزِ مهربانِ بداخلاقِ صبور تندجوش !
امید بخشِ یأس آورِ، پرحرفِ حرف نشنو
بدترین بدِ خوبترین خوبِ با وِی نتوان زیستن، بی وِی نتوان بودن !
یک جورِ درهم برهمِ شلوغ پلوغِ قرو قاطی عزیزی که تورا نمیتوانم تحمل کنم و دنیا هم بی تو تحمل
ناپذیر است..
من برای تغییر از کوچک ترین عادت هام شروع میکنم
مثل اینکه؛
دیگه "ده بار" زنگ نمیزنم بهت
دیگه "خیلی زود" پیم هاتو سین نمیکنم
دیگه از "تمام اتفاقات روزم" و "شادی و غم و راز هام" بهت نمیگم و این اولین قدمِ من برای یک تغییرِ بزرگِ.
زمانی تو متوجه این تغییر میشی که دیگه خیلی دیر شده خیلی زیاد.