از تو بعید نیست جهان عاشقت شود
شیطان رانده، سجدهکنان عاشقت شود
از تو بعید نیست میان دو خندهات
تاریخ گنگي از خفقان، عاشقت شود
توران به خاك خاطرههایت بیفتد و
آرش ؛ بدون تیر و کمان عاشقت شود
چشمان تو، که رنگ پشیماني خداست
در آینه، بدون گمان عاشقت شود!
از تو بعید نیست قیامت کني و بعد
خاکستر جهنمیان عاشقت شود
وقتي نوازش تو شبیخون زندگیست،
هر قلب مات، بيضربان عاشقت شود
از من بعید بود ولي عاشقت شدم ..
از تو بعید نیست جهان عاشقت شود
تمامت را
به راحتی سهم کسی نکن
آدمها خوب بلدند
حرام کنند چیزی را که
زحمتی برای به دست آوردنش
نکشیدهاند ...
ما آدما رو فراموش کردیم. زندگی ارزشش رو از دست داده.
ولی زندگی بیارزش نیست. این زندگی لعنتی چیز خیلی باارزشیه.
منظورم اینه که زندگی از این فیش حقوقی به اون یکی فیش حقوقی رسیدن نیست، بلکه شرافت و غرور و نظمه که ارزش موندن آدم رو نشون میده و آدم رو باارزش میکنه.
این چیزیه که باید دوباره یادش بگیریم.
شاید یاد گرفتن دوبارهش برای ما سخت باشه، خیلی سخت.
یکی میگفت جای گیاهِ بامبو را که عوض کنی دیگر رشد نمیکند ، پژمرده میشود !
میدانی چرا ؟ چون ریشهاش را همانجا جا میگذارد ...
دلِ آدمیزاد که دیگر کمتر از گیاه نیست جانم ! گاهی ریشهاش جا میماند در دلی ؛ لبخندی ؛ بوسهای ...
گفت که با بال و پَری من پَر و بالَت نَدَهم
در هَوَسِ بال و پَرَش بیپَر و پَرکَنده شُدم