ما ها وقتی یکیو ک خیلی دوس داریم از دست میدیم تو ادمای بعدی دنبالش میگردیم .. میگیم عه این رفتارش مثل اونه ، عه اینم این کارو میکنه ، عه اینم فلان چیزو دوس داره مثل اون .
من ریز ترین چیزا رو نگه داشتم ؛ مثلا چوب بستنیه بستنی دو قلویی ک تو پارک خوردیم ، یا یکی از عود هایی ک باهم روشن میکردیم ، یا چک نویس درسایی ک باهم خوندیم ، شاید واسه همینه ک جدایی انق سخت شده ..
الان در شرایطی ام که دیگه همه خوبم رو از زبونم میشنون یه نفرم نیست که من بخوام باهاش حرف بزنم .
انقد احساساتم نادیده گرفته شد که الان نمیتونم هیچ حرفی بزنم ، احسآسات به خرج بدم و حال کسی رو خوب کنم .. سرد و یخ شدم .. احساساتم مرده .. اگه قبلا میتونستم حرف بزنم ، دیگه الان همونم نمیتونم .. اینجاس که میگه : اگر کلمه بودی ؟ خسته ، فرتوت ، آشفته ، نگران ، بیتاب ، غمزده .. ولی امیدوار ، امیدوار ، امیدوار ..
واقعا چه دلیلی میتونه داشته باشه ک هرچی رابطه طولانیتر میشه، میزان توجهتون به طرف مقابل کمتر میشه ؟
کمتر اهمیت میدین،
کمتر محبت میکنین،
تکراری میشیم براتون؟؟؟
+میبینی یه چیکه آب میفته تو روغن چه جلز و ولزی راه میندازه؟؟؟
بعضی حرفا همچین کاری با دلت میکنن...!