eitaa logo
﮼ مَهـــدا ﮼
922 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
319 ویدیو
3 فایل
آرامشِ‌شب ؛ دنبال‌ زخمی‌ تازه‌ می‌گشت؛ تا دردش‌ را از یاد ببرد .. « یکُمِ‌مردادماهِ هزارُچهارصدُیک »
مشاهده در ایتا
دانلود
جنسش عجیب بود از همان آدم هایی که بودنشان امنیتت را تضمین می کند و پیششان آرامش خاطر داری.. با بند بند وجود انسان رو به رویش آشنایی داشت.. اندر احوالاتش را میدانست.. شخصیت عجیب و نه چندان پیچیده اش جذاب ترش میکرد و برای او که عاشق درک کردن بود دلش میخواست افکارش را بر زبان بیاورد دلش میخواست به او بفهماند حتی اگر هیولای ترسناک افسانه ها هم باشد وجودش برای او جز آرامش از خود چیز دیگری ساطع نمیکند . . . میدانست به اندازه وسعت آسمان و بزرگی ستاره هایش تفاوت دارد شخصیت های متناقصشان . . . اما در تک تک این تفاوت ها شباهت هایی را میدید که انگار نکه پازل گم شده ی همدیگر بودند انگار وجودشان برای همدیگر مانند کلیدی به سوی قلب هایشان بود که به رگ هایشان زندگی را جریان بدهد آدم رو به رویش آرامش خاطر بزرگی بود برای روز های نگرانی همانی بود که با داشتنش میتوانست با خیال راحت روز های سخت و راحتش را بگذراند . . همانی که استرس های گاه و بی گاه را خنثی میکرد . . دلش میخواست آرامش روز های سختش باشد دلش میخواست انقدر سرش را در بغل بگیرد تا قلب هایشان یکی شود و تمام انرژی های منفیه شان را از ذهن بیرون کنند :)
من دلم پیشِ کسی نیست خیالت راحت منم و یک دل دیوانه‌ی خاطرخواهت...
یه درونگرا تو دلش باهاتون حرف می زنه، فحش می ده،‏ متنفر می شه، دوستتون داره، گريه می كنه، می خنده، قضاوت می كنه، خودشو برای قضاوت سرزنش می كنه، قهر می كنه، آشتى می كنه ، جوابتونو میده و با خودش ساعت ها کلنجار می ره. فقط تو دلش. و شما فقط میبينيد كه اون داره بهتون ‏لبخند میزنه
دلم از اون لبخندا که «وقتی آدمی که عاشقش هستم بهم پیام داده» میخواد…
گر چه در خیلِ تو بسیار بِه از ما باشد ما تو را در همه عالم نشناسیم نظیر
جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست:)
قدیما ‏یه دوستی داشتم، هر موقع که حالشو می‌پرسیدم و حالش بد بود می‌گفت: شبم! می‌گفتم: یعنی چی؟ می‌گفت: دلم تاریکه ولی آرومم، مثل ستاره‌ها.. به مردم لبخند می‌زنم، نمی‌ذارم بقیه حالمو بفهمن... چقد شب بودیم و کسی نفهمید...
زیبایی فقط جلب توجه میکنه، اون چیزی که قلب رو تسخیر میکنه شخصیته!
تراپی جلسه ای ۵۰۰ هزار تومن؟ نه ممنون. زنگ می‌زنم دوستم غیبت می‌کنیم، باهم آهنگ می‌خونیم، ۷ صبح با کلی فاصله می‌ریم بیرون، غذا می‌خوریم، می‌ریم کالاف، قهوه درست می‌کنم، فیلم می‌بینم، آهنگ دوپس دوپسی گوش می‌دم، کتاب می‌خونیم، با کلی شمع و عود مدیتیشن می‌کنیم، به زمین و زمان فحش می‌دیم، در نهایت آخر شب یاد بدبختیامون میوفتیم و خوب نمی‌شیم ولی یکم یادمون می‌ره :)