مولانا چقد قشنگ گفته :
اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم؟!
اوست گرفته شهرِ دل من به كجا سفر برم؟!
یادته کلاس اول که بودی از املا میترسیدی؟
نگذشت؟ رد نشد؟
یادته واسه ریاضی راهنمایی ترس داشتی؟
الان چی؟ اصلا یادت میاد امتحانش رو؟
نمیدونم الان تو چه مرحله ای هستی
و داری چه فشاری رو تحمل میکنی ولی همش رد میشه...
الکی خودتو اذیت نکن رفیق و به خودت
استرس نده..
وقتی که زود پیامتو سین میکنم نه بیکارم ، نه دائم سرم تو گوشیمه، اتفاقاً شاید 100 پیامِ نخونده داشته باشم که حالاحالاها سین نکنم، زود جواب تورو میدم چون تنها کسی که دوس دارم باهاش صحبت کنم تویی، همین .
هنوز نمیدونم چون ما صبور تر میشیم زندگی وقیح تر میشه ،
یا چون زندگی وقیح تر میشه ما صبور تر !!
اما میدونم اونی که اولین بار گفت : این نیز بگذرد "
حتماً آدم شوخ طبعی بوده
واسه از دست ندادن آدمای زندگیم خیلی تلاش کردم اما از یه جایی به بعد فهمیدم دارم خودمو از دست میدم و این ترسناک بود
درست همونجایی که با اومدن عید ذوق میکردیم ، با لباس نو روزعیدو میگذروندیم، برای زنده موندن ماهی عیدمون دعا میکردیم و بزرگترین دغدغه مون پیک نوروزی مدرسه بود،
درست همونجا؛
زندگی باید متوقف میشد :)
نوشته بود: کسی را چنان دوست داری که برایش بجنگی؟
نوشتم: از جنگها برگشتهام، با زخمها و موی سپید؛ و یاد گرفتهام صبور باشم و به تماشا قانع.