تو زندگی هرکدوم از ما:
یه وقتایی هست که اسمش وقتِ بودنه؛
اگه اون آدمِ زندگیمون وقتی که باید میبود،
نبود دیگه نمیشه روش حساب کرد اون لحظه
باید درِ احساستو روش ببندی، بار تنهاییاتو،
غماتو، درداتو بذاری رو دوشِ خودت.
من احساس میکنم که همه، خود جعلیشون رو نشون میدن. همهی ما تو عمق وجودمون خراب و داغونیم. فقط، بعضیامون میتونیم اینو بهتر از بقیه پنهان کنیم
کردم از
"دین و"
"دل و"
"هوش و"
"خرد"
قطع نظر
من همان روزی که دیدم
"چشم ِ عیار ِتو را"
اینم خیلی قشنگه:
نصفه و نیمه بودن تو رابطه به هیچ دردی نمیخوره،
به قول فاضل نظری:
«یا چشم بپوش از من و از خویش برانم یا تنگ در آغوش بگیرم که بمیرم..»
هممون تو این روزا یه تیکه هایی از وجودمونو از دست دادیم که هیچوقت قرار نیست جاش پر بشه. برای تحمل این همه رنج و سختی، این همه فشار و استرس، این حجم از غم و تنهایی، نیازمند قلب های بزرگ تری بودیم...