ﺗﻮ یه گروهی ﺑﻮﺩﻡ، دخترﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﮔﻔﺖ ﺍﻟﻤﻴﺮﺍﻣﻤﻨﻮﻥ. خدا وکیلی ﻣﻦ ۲ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﻴﺨﻮﻧﺪﻣﺶ ﺍﻣﻴﺮﺍﻟﻤﻮﻣﻨﻴﻦ /:
باید اعتراف کنم که
من سر اونی که دوسش دارم آدم حسودی نیستم،حسودی هستم با یه خورده آدم..
مامان عادت داشت وقتی کلافه بود با یه شونه توی دستش بیاد بشینه کنار بابا سرشو بذاره رو پاهاش، باباام طبق عادت یه بوس رو پیشونیش میذاشتو آروم موهاشو شونه میکرد، انقدر اینکارو تکرار میکرد تا مطمئن بشه مامان تونسته فکرای تو سرشو کنار بزنه و بخوابه.
میخوام اینجوری باشی برام. میخوام آدم امنم تو باشی.
میخوام وقتی دنبال فرار از بقیه و حتی خودمم تو برام پناه باشی.
میخوام مثل بابا با دیدن موهای بهم ریخته و صورت بی حالم بفهمی باید هرکاری که داری انجام میدی و کنار بذاری و به داد من برسی.
میتونی؟
به نظرم زندگی بدون دلبستگی بی معنیه
آدم نیاز داره یک نفر باشه که نگرانش بشه؛
بهش بگه رسیدی خبر بده.
از خستگیاش براش بگه،
از روزمرگیاش..
به قول سعدی:
"دل نخوانند که صیدش نکند دلداری.."