"آواز قو"
قو تنها پرندهایه که یکبار عاشق میشه، برای همیشه به پای عشقش میشینه و در تمامِ طول زندگی هر کاری برای راحتیِ عشقش انجام میده؛ تنها پرنده ای که زمان مرگش رو میدونه و یک هفته مونده مرگش میره جایی که برای اولین بار جفتش رو دیده و عاشقش شده...یک روز مونده به مرگش یه آواز برای جفتش میخونه که به بهترین و زیباترین آواز پرندگان معروفه و بعد سرشو روی بال هاش میذاره و میمیره...
- یه رفیق کُرد داشتم همیشه اونی که
دوسش داشت رو ‹ مالگم › صدا میزد
یه بار ازش معنیشو پرسیدم گفت :
‹ یعنی تموم دارایی من ، تموم چیزایی
که تو این دنیا دارم ، همه خوبیا
قشنگیا هر چی که دارم و ندارم فکر کنم
از این کلمه قشنگتر وجود نداره .
عادت کردن به تنهایی خیلی عجیبه، گاهی دلت میخواد روزمرگیاتو واسه یکی تعریف کنی و یکی کنارت باشه، اما به همون اندازه دوسداری از آدما فاصله بگیری، چون حس میکنی هیچ نقطه مشترکی با هیچکس نداری..
وقتی برای یه مدت حرف نزدن و ترجیح بدی ؛
هرچقدر زمان بگذره حرف زدن و صحبت کردن راجع خودت و مشکلاتت سخت میشه .
نمیدونی از کجا شروع کنی !
چجوری بگی !
یا اصلا ..
چرا بگی ؟!
طی همون ترجیح دادنه که تبدیل میشی
به ی آدم از نظر بقیه آروم و ساکت و ریلکس
ی کسی که همه فک میکنن کل زندگیش شده مسخره بازی
یا بهتر بگم ؛ مدام مست
هیچ کس نمیفهمه این آدم چقد خستس ؛
چقد پره ؛
چقد تو مغزش داره با همه چی میجنگه و
چقد کم آورده ..