ولی یه دردایی هستن که فقط با در آغوش
گرفتن یه رفیق شفیق التیام پیدا میکنن، حالا
مایی که رفیقامون فرسنگ ها باهامون فاصله
دارن چیکار کنیم؟ :)
اونجایی که صائب تبریزی میگه:
تقصیردلمچیستاگررویتوزییاست
حاجتبهبیاننیستکهازرویتوپیداست
منتشنهییکلحظهتماشایتوهستم
افسوسکهیکلحظهتماشایتورویاست
میترسم
آرزویت کنم ، محال شوی
مغرور شوی ، ناپدید شوی
از تو همه چیز بر می آید
به جز براورده شدن ...
ماهایی که زود پیامو سین میکنیم زود جواب میدیم باید با هم ازدواج کنیم، بچه هامون زشت میشن ولی باشعور/:
نمیدانم بودنت را چه کنم
بغل بگیرم، زندانیاش کنم، قاب بگیرم
چه کنم که همیشه باشد...
شب شد
ماه را بوسیدهام
خیال پریشانم را شانه زدهام
منتظرت میمانم تا چون هر شب
با صدای " شبت بخیر ماه من "
رویای تو را به آغوش بگیرم.
چنانت دوست میدارم
که گر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کرد
و من صبر از تو نتوانم
همینقدر عمیق و بِه هم مبتلا..