من چیزی از تو به آنان نگفتهام
آنان خود تو را دیدهاند که تن میشوی در چشمانم...
من معتقدم خیلی از ما فقط یکبار به دنیا
نمیایم، گاهی توی مسیر زندگیمون کسایی
سر راهمون قرار میگیرن که یکبار دیگه ما رو
به دنیا برمیگردونن و بهمون زندگی میبخشن
دنیایی که ازش دست کشیده بودیم و توی
غار تنهاییمون منتظرِ پایان بودیم و هیچ امید
و انگیزه ای نداشتیم ولی یه دفعه نور شدن
وسطِ زندگیمون: )
آقای نجفی میگه :
- تو میشی پِله بقیه بالا میرن ازت :)!
خواستم بگم پله که سهله برادر
ما همیشه اون پلی بودیم که خرشون کِ رد شد ازش کلا موجودیتشُ انکار کردن !
دقیقاً همونجا که از همه آدما
خسته میشی، خدا یکی رو میاره
وسط زندگیت و میگه
ببین چی واست نگه داشتم ! :)
و چه زیباست قلبی پیدا کنی که عاشقت باشد بی آنکه چیزی از تو بخواهد مگر حالِ خوبت را.
گفتمش در دلوجانی
تو بگو من چه کنم
گفت نبضِ ضربانی
تو بگو من چه کنم..
همه ی ما
گاهی نیاز داریم بدانیم کسی هست
که در دور دست ها
جایی میان خلوتِ عاشقانه ی بی تکلفش
به ما میاندیشد
و دوستمان دارد
فرقی نمیکند چقدر دور
چقدر دست نیافتنی
چقدر محال
دوست داشتن و دوست داشته شدن
- همین حواشیِ پررنگ تر از متن -
حتی اگر دور از دسترس هم باشند،
آدم را دلگرم میکنند
برای ادامه دادن،
برای بودن،
برای زیستن...
و این قدرت عشق است!