هدایت شده از اَفگار ؛
بیا جامون رو عوض کنیم. بیا فکر کنیم اونی که رفته منم، اونی که مونده تویی. هوم؟ شاید اینطوری من از حال خوب رفتن باخبر بشم و تو از غم موندن. بذار فیلمنامه رو برات توضیح بدم. آخه نقشی که بهت خورده رو هیچوقت بازی نکردی. بلدش نیستی. بذار همهی دیالوگها و اکتها رو موبهمو واسهت جا بندازم. توی تمام مدت این فیلم، حالت باید شبیه کسی باشه که ارزشمندترین داراییش رو ازدست داده. مثلا حال کسی رو که نامزد کارگرش، با کلی قرض، گردنبندی واسهش خریده و اون، گردنبند رو گم کرده. هی میره اونجایی که گمش کرده، هی به زمین دست میکشه، تو خیابون که میره همهش دنبال اینه یهو چشمش بهش بخوره، اما امیدی هم برای پیداکردنش نداره. و از طرف دیگه، روش نمیشه با کسی درموردش صحبت کنه. باید یکچشمت دائم به گوشی باشه. با هر پیام، با ذوق اینکه خبری از من اومده باشه، به سمت گوشیت بری.
باید شبها خوابت نبره. مثل دختربچهای که بهش گفتن باباش رفته مأموریت. اون هم شبها از دلتنگی بابا، خوابش نمیبره. درعوض چشمهاش رو میبنده و با خودش فکر میکنه وقتی باباش اومد قراره چهکارهایی با هم انجام بدن.
باید بلد باشی چشمانتظار بمونی. مثل پیرزنی که توی آیسییو، داره نفسهای آخرش رو میکشه و چشمش به در خشک شده، تا فرزند قهرکردهش برگرده، تا بتونه برای آخرینبار ببینهش، صداش رو بشنوه، دستش رو نوازش کنه.
میتونی؟ نه. نمیتونی. تو برای این نقش ساخته نشدی. تو موندن رو یاد نگرفتی، حتی بلد نیستی بازیش هم بکنی. همیشه عجله داشتی بذاری و بری. من بودم که همیشه میموندم. در و تخته نبودیم، با هم جور در نیومدیم. من مترسک سر جالیز بودم که تو میومدی روی شونهام میشستی، از مزرعه میخوردی و میرفتی.
عیبی نداره، برو. من بهجای تو هم موندن رو بلدم. من پای رفتن ندارم.
﮼ مَهـــدا ﮼
«رَبّهُ انی مًسّنِیَ الضّرُ وانتَ ارحَمُ الرّاحِمینَ» خدایا سختیا ناراحتم کرده ولی میدونم که تو از ه
+ کیف بَنَیت نفسک؟
- جرحاً على جرح!
+ چگونه خودت را ساختی؟
- زخم به زخم!
- عربیات
بالغ شدن زمانیه که دیگه به آدما نمیگی چرا بهم زنگ نمیزنید یا بهم پیام نمیدید.
متوجه تغییرات میشی و قبولش میکنی، بدون هیچ جنگ و دعوایی. و فقط با یک لبخند ازشون دور میشی.
کسی که میگه " من همینم کہ هستم "
مطمئنن جمله بعدیش " نمیخوای به سلامت"هست
حتی اگر به زبون نیارتش!
داشتم کتاب "اتاقی از آن خود" رو میخوندم، رسیدم به این تیکه اش، انگار دقیقا داشت منم توصیف میکرد:
«میدونی من خیلی با آدمها مهربونم، دیفالتم نسبت به همه مثبته، ولی وای به وقتی که حس کنم کسی داره ازم سواستفاده میکنه یا اون دوستی و رابطه یکطرفهست، دیگه خنثیترین میشم نسبت به اون آدم.
نه چیزی میگم نه کاری میکنم و این تووی خطِ رفتاریِ من بدترین مجازاتیه که می تونم برای یک نفر قائل بشم...!»
خواستم بگم بهتون که آدم میتونه حالش خوب نباشه ولی خوشتیپ و آراسته باشه و آرایش کرده باشه.
آدم میتونه حالش خوب نباشه ولی مهمونی بره.
آدم میتونه حالش خوب نباشه ولی سفر و کافه و رستوران بره.
کی از دل کی خبر داره؟
سکوت..
انتهای محبت به کسی است که از او خشمی به دل داریم
اما توانِ از دست دادنش را نداریم..
هدایت شده از فِنتانیل.
قشنگ و دقیق ترین تعریف از چشم افتادن:
ببینید، از چشم کسی افتادن یک شبه اتفاق نمیافته
شما طی یک پروسه فرساینده آدمهایی که براشون عزیز هستین رو آزار میدین و بالاخره اونها یکجا تصمیم میگیرن که دیگه بهتون آوانس ندن.
﮼ مَهـــدا ﮼
+ کیف بَنَیت نفسک؟ - جرحاً على جرح! + چگونه خودت را ساختی؟ - زخم به زخم! - عربیات
كَي لا تَموت مرّتين لا تعُد لمن خذلك
برای اینکه دوبار نمیری،
سوی کسی که تو را رها کرد بازنگرد.
- عربیات