بعضی وقتها، تاریخ رو نه با کتابها، که با یک “یادگاری کوچک” ورق میزنند.
ماکان…
او نه فقط یک دانشآموز بود، نه فقط یک نوجوان پر از رویا در مدرسه «شجره طیبه» میناب… ماکان، روایت یک رفتن بیبازگشت است.
آن روز که مدرسه، بوی باروت گرفت، ماکان رفت و دیگر برنگشت. نه ردپایی، نه پیکری… از آن همه شور و جوانی، تنها یک «لنگه کفش» به یادگار ماند و یک «پلیور آبی»…
پلیوری که شاید هنوز هم بوی آغوش مادر را میدهد، اما تن صاحبش سالهاست که در خاکهای عاشقانه، مهمان آسمان است.
امروز میخواهیم از ماکان بگوییم؛ از پسری که با یک پلیور آبی، پرواز کرد و مفقود شد تا آرامش امروز ما، پیدا باقی بماند.
#محفل_شهید
👦معرفی شهید
نام: ماکان
نام خانوادگی: نصیری
تاریخ تولد: ۱۳۹۷/۱۲/٠۹
محل تولد: میناب
👦جزئیات شهادت
تاریخ شهادت: ۱۴٠۴/۱۲/٠۹
محل شهادت: میناب
👦اطلاعات مزار
محل مزار: مفقودالاثر
موقعین مزار گلزار شهدا: قطعه بی نشان
#محفل_شهید
یک پولیور آبی مچالهشده و کفش ورزشی کرمرنگ، تمام آن چیزی است که در 46 روز گذشته از زیر آوارهای مدرسه بیرون کشیده شد و تنها اثری شد از ماکان نصیری؛ ماکان هفتساله کلاس اولی مدرسه شجره طیبه میناب، تنها کودکی که هیچچیز، مطلقا هیچچیز از پیکر نحیف و کوچکش پیدا نشد.
#محفل_شهید
به گزارش شرق؛ تمام آنچه از او بر جای ماند، محتویات صندوق شیشهای کوچکی در مسجد مهدیه محله اسلامآباد میناب شد برای یادبود کودکی که قبرش خالی است. «یکی از شهدای دانشآموز به نام «ماکان نصیری» تاکنون حتی با انجام آزمایش DNA نیز شناسایی نشده و همچنان در فهرست مفقودان این حادثه قرار دارد». اینها بخشی از صحبتهای دادستان میناب در بیستم فروردینماه است؛ زمانی که آمار نهایی شهدای مدرسه را بعد از بررسیها، ۱۵۶ نفر اعلام کردند. بنا بر اعلام او، از این تعداد ۱۲۰ دانشآموز شامل ۷۳ پسر و ۴۷ دختر، ۲۶ معلم زن و هفت نفر از والدین دانشآموزان شامل چهار مرد و سه زن، یک راننده سرویس مدرسه، یک تکنسین داروخانه درمانگاه مجاور مدرسه و یک جنین ششماهه بودند.
#محفل_شهید
آسیه کمی مکث میکند: «میخواستیم کفش و پولیورش را خاک کنیم، گفتند خوب نیست، این کار را نکنید. الان فقط یک قبر نمادین در گلزار شهدای میناب دارد و یک یادبود در مسجد محل». پولیور آبی و یک لنگهکفش کرم «ماکان» داخل یک صندوق شیشهای با قابی فلزی، کنار عکسهای اسرا و سلما ذاکری، خدیجه درویشی و مسیحا سالاری، بخشی از مسجد اسلامآباد است به یاد کودکان این محله که قربانی موشکباران شدند.
#محفل_شهید
ساعت ۱۱:۱۶ صبح نهم اسفند، آسیه مشغول خانهداری بود که تلفنش زنگ خورد؛ خانم ماندانا سالاری بود، معلم کلاس اول مدرسه. از او خواست به مدرسه برود و ماکان را ببرد. ظاهرا حملهای در جریان بود. آسیه، بیخبر از همه جا، بدون اینکه بداند ساعاتی قبل به تهران حمله موشکی شده، به راننده سرویس مدرسه زنگ میزند. راننده نزدیک مدرسه بود و میگوید که همین الان به آن سمت میروم. تلفن در دست آسیه بود که صدای انفجار مهیبی آمد؛ مدرسه موشکباران شد. آسیه و همسرش که آن ساعت از روز در خانه بود، سوار ماشین میشوند و به سمت شهرک المهدی جایی که مدرسه قرار گرفته، میروند. نزدیک مدرسه اما دیگر راهی نبود، پیاده شدند و پیاده رفتند. مدرسه آنقدر شلوغ بود که مادر نمیدانست باید کجا برود و کجا را بگردد و از چه کسی بپرسد ماکان کجاست؟
#محفل_شهید
آسیه در مسیر جادهای از میناب به اصفهان با «شرق» گفتوگو میکند؛ آنها به سمت خمینیشهر، زادگاه همسرش میرفتند تا آنجا برای چهلمین روز از دست دادن ماکان، مراسم بگیرند. قبل از آن مراسمی در میناب برای ماکان و سایر دانشآموزان در جریان بود. سهم ماکان هم شبی بود که خواهرش مانیا، برایش از روی کاغذ متنی خواند و چشمخانه تمام آنها که حاضر بودند، قرمز شد و اشکی. تصویر آرامگاه کودکان میناب، سیاهترین تصویری است که در چهلوچند روز گذشته منتشر شده است؛ قبرهای خالی کوچک که قرار بود با پیکرهای نحیف و تکهتکه دانشآموز مینابی پر شود، قبر ماکان اما خالی است.
آسیه مسلط و محکم حرف میزند، آنقدر که نمیشود از او سؤالهایی درباره کوچکی و معصومیت فرزندش پرسید. توان او بعد از ۴۰ روز برای شیون و عزاداری تمام شده، گویی اشکهایش خشکیده است: «خیلیها زیر آوار بودند اما کودکی سالم بیرون نیامد. ما از ساعت ۱۱ و نیم صبح تا دو و نیم صبح روز بعد آنجا بودیم. هر کسی که از زیر آوار بیرون کشیده میشد، بیجان بود».
#محفل_شهید
کوچکتر از آن بود که جنگ، او را ببلعد؛ اما بزرگتر از آن بود که در این خاک جا بماند. ماکان ما، مفقود عشق شد.🥀💔
#محفل_شهید
گویی آسمان، تشنهی رنگ آبی بود…»
او نه یک سرباز کهنهکار، که نوجوانی بود با چشمانی پر از رویا؛ دانشآموزی که دفتر نوشتار زندگیاش را در مدرسه «شجره طیبه» باز کرده بود، اما قلم سرنوشت، پیش از آنکه جملهای تمام شود، او را به سوی قلمرو ابدیت نوشت.
ماکان…
او در میانهی غبارِ جنگ، مفقود شد؛ اما نه در خاک، که در میان ستارهها.
از او چیزی باقی نماند جز یک «پلیور آبی» که هنوز بوی نوجوانی میدهد، و یک «لنگه کفش» که انگار منتظر است تا صاحبش از آسمان برگردد و دوباره قدم در مسیر مدرسه بگذارد.
او مزار ندارد، چون مزار برای کسانی است که روی زمین میمانند؛ اما ماکان، برای کسی ساخته شده که در میان نبض هر دل هم، قدم میزند.
ماکان؛ قهرمانِ بیمزارِ میناب. 💙
فاتحه ای هدیه کنیم به روح مطهرشون
التماس دعا 🤲
خوشحال میشم نظراتتون رو راجب محفل شهید امروزمون هم بدونم🥺🥲
و بهم بگید که محفل بعدی راجب کدوم یک از شهدا عزیزمون باشه🙃
درضمن:)
توی ناشناس بهتون پاسخ میدم
چک کنید... ✨
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_jdxq8f1&btn=نظر.تو....♡
#محفل_شهید