خدا چقدر قشنگ میگه:
وَ مَا تَشَاؤَونَ اِلَّا أَن یَشَااللهُ
اگر تمام عالم مخالف باشند کافیه من بخوام، میرسونمت…
گفت: «سرم بازارِ مسگرهاست.»
دستش را رویِ سینهاش گذاشت، گفت:
«چیزی اینجا مانده، درست اینجایم ایستاده،
که هِی حالم را خرابتر میکند.»
- عباس معروفی | سمفونی مردگان
تا سخن از روشنایی که میشود، به یاد روزنه و تابشِ نور از بیرون میافتیم.
چه میشود اگر از خویش نور بسازیم و این ما باشیم که به بیرون میتابیم؟!
امروز را در خانه میمانم
و در به روی کسی نمی گشایم
اما بی در و پیکر است
خانه ذهنم
می آیند و میروند
دوستان ناموافق
آشنایان ناسازگار...
عباس کیارستمی
من در دلِ فاجعه ماندهام و
گلولهای به تنم نخورده!
اما زخمِ تماشایِ این ویرانی،
حیاتم را روزی صدبار مصادره میکند؛
با یادِ آنان که از من زیباتر، باهوشتر و
با جرأتتر بودند، چه کنم؟
لحظه به لحظه، به استقبالِ از مرگِ بیبازگشت نزدیکتر میشویم و جالب اینجاست که در این میان تنها به فکرِ مال و مَنالیم.
و چه مال و منالی؟! که هرگز از جنسِ گذر از دریچهٔ مرگ نبوده و نخواهد بود.
و خوشا بهحالِ آنان که اگر زمین و زمان هم زیر و رو شود، پیشرفتِ خود و ارزشِ زمان را لحظهای فراموش نمیکنند.