تا سخن از روشنایی که میشود، به یاد روزنه و تابشِ نور از بیرون میافتیم.
چه میشود اگر از خویش نور بسازیم و این ما باشیم که به بیرون میتابیم؟!
امروز را در خانه میمانم
و در به روی کسی نمی گشایم
اما بی در و پیکر است
خانه ذهنم
می آیند و میروند
دوستان ناموافق
آشنایان ناسازگار...
عباس کیارستمی
من در دلِ فاجعه ماندهام و
گلولهای به تنم نخورده!
اما زخمِ تماشایِ این ویرانی،
حیاتم را روزی صدبار مصادره میکند؛
با یادِ آنان که از من زیباتر، باهوشتر و
با جرأتتر بودند، چه کنم؟