«اگر کسی خصوصیتی را در حد کمال داشته باشد به فکرش خطور نمیکند که آن را به معرض نمایش بگذارد.
نعلی که صدا میکند حتما یک میخ کم دارد.»
آرتور شوپنهاور
دندان بر جگر بنه و اندکی تأمل کن.
و دقیقا آنی باش که میداند کِی، کجا و چگونه لب بر سخن بگشاید.
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛
نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.
میسازند و ویران میکنند.
تمامِ حوادث و مسائلِ زندگی همینگونه است، و بحث اینجاست که ما با تاب و توانِ خویش کدام را انتخاب میکنیم؟!
به سمتِ ساختن پیش رویم و یا به ویرانی تن دهیم.
گفتی که خواب علاجِ خستگیست،
اما من از بیداریهایِ مداومِ روحم در رنجم.
اِی کاش میشد از این کالبدِ بهانهگیر گریخت
و میانِ اَبری، در دور دستها گُم شد...
اینگونه باید بیندیشیم که تمامِ هیاهویِ سیاسیِ عالم به این خاطر است که کتابها را ورق نزنیم، و ما باید سرسختانه و در هر شرایطی دنبالهروِ خطوطِ کتابهایمان باشیم.