و اما تابستون امسال هم تمام شد و از تابستون و خوشیایی که داشت متوجه شدم که هیچ چیزی موندگار نیست و برای همیشه قرار نی کنار تو باشه...
تابستون با گرمایی که داشت با حس های مختلفی مثل اون حس دلتنگی که نمیدونستی چیکار کنی یا اون حسی که از ذوق نمیتونستی شبش بخوابی یا خیلی از حس های دیگه ایی ولی بازم خوب تمام شد واسم..
یعنی اونقدراهم خوب نبود ولی من تونستم از پسش بربیام و خوشحالم از این...
این تابستون خیلی تونست آدم هارو بهم ثابت کنه و در کنارش آشنایی با آدم های باحالی که تونستن تابستونم رو خیلی شاد کنن.
امیدوارم بتونم خیلی از روز های خوبم رو توی پاییز داشته باشم و پاییز رو هم خیلی خوب کنار آدمای مورد علاقه ام بگذرونم..
پایانی از تابستان ¹⁴⁰⁵
هدایت شده از "نـورِپـسازغُــروب(: "
همیشه ورق برنمیگرده، گاهی کتاب بسته میشه .