1403/10/10
بود که مهمون خاک شدی ❤️🩹
اون موقع صدامون رو میشنیدی ولی نمیتونستی جوابمون رو بدی🥲
صدای مادرتو میشنیدی که داد میزد بچم از دست رفت🖤صدای دخترت رو میشنیدی که قبل از ریختن خاک بالای قبر جیغ میزد🖤صدای پدرت رو میشنیدی که میگفت مگه نگفتی بدون من جایی نمیری🖤همه مانده بودیم که دختر کوچکت را چی جواب بدهیم و حالا یک سال گذشت و همه با خبر هستند❤️🩹
#مادر
@Mahya_Maha 🦢🌟🖇𓍯⊹
داستان آشنا شدنمون 👀🫀^^
من و محیا تابستون تو یه گپ ِدخترونه آشنا شدیم قرار بود کانالش رو تو کانالم تبلیغ کنم🙏🏻
بعد حرف افتاد کدوم شهریم ُ
جفتمون گفتیم : قم .
کدوم مدرسهایم؟
جفتمون گفتیم نفیسه 🦦💘
با هم حرف میزدیم ُ قرارمون این بود اول مهر جلوی ِدر ِمدرسه همدیگه رو ببینیم . .
تا اینکه اول مهر رسید 🌝 : )
راستش رو بخواید من اصلا محیا رو یادم نبود🚶🏻♀
چون خیلیا رو قرار بود ببینم . .
خلاصه رفتیم مدرسه ُیه زنگ گذشت ُما رفتیم زنگ تفریح ك دیدم یه دختره داره با همکلاسیم حرف میزنه 🤏🏻
و همکلاسیم هم من ُ بهش نشون داد 👧🏻💓.
اون دختره اومد پیشم
گفتم : کاري داري ؟
گفت : محیام 🎀
گفتم : محیا ؟
گفت : اره ؛
تو مجازي قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم 🧸😶🌫 .
تازه دوهزاریم افتاد این محیاس همون دختره تو مجازي😂🤦🏻♀
خلاصه قرار شد کانال من بشه یه کانال ِروزمرگی براي ِجفتمون🙏🏻🤡💖
حدودا میشه گفت از وقتی وارد گپ شدم [ حدودا خرداد ] ميشناسمش ،
تو این چند ماه رفاقت خیلی جاها دعوا کردیم ، قهر کردیم ، خندیدیم ، مسخره بازی در اوردیم [شیرینی رفاقت😂] ، کنار هم بودیم تو شادي تو غم و غصه هامون و.. میخوام بگم ، امیدوارم از این به بعد هم همین باشه🫂👭>>
[ ¹⁴⁰⁴•³•³⁰ ]
مَـحـیـآ | مَـهـآ 🪞🩰🌟