11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از دور مى ديدمش؛گويا از اهالى اين شهر نبود...
مى شنيدم كه مردى سواره را لعن مى كند،آنچنان كه باخود گفتم الان است كه درگيرى رخ دهد.
تا آنكه آن مرد سواره لب به سخن گشود:
"به گمانم در اين شهر غريب هستى؛
شايد سوءتفاهى شده و
اشتباهى رخ داده.
اگر از ما درخواستى بنمايى عطايت مى كنيم،
اگرگرسنه باشى غذايت مى دهيم،
اگر رانده شده اى پناهت مى دهيم،
اگر..."
انگار ديگر فقط
صداى او بود كه مى شنيدم،
گويا عجيب ترين اتفاق را مى ديدم؛
و در آخر،از آن مردشامى خواست كه ميهمانش شود... .
ونگاه مردشامى كه مملو از شرم و محبت شده بود.
آن آقاى كريم را شناختم،
حسن بن على عليهماالسلام بود،
پسر حضرت زهرا سلام الله عليها...
كشف الغمه،ج١،ص٥٦١
⏰٤٠ ثانيه
#امام_حسن_مجتبى
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
#دكتر_دولتى #سخنرانى
لازمهء زيستن،
دل آگاهى نسبت به اوست🌱