هدایت شده از - مُختَلِفَة -
ما سالمندانِ دهه هشتادی هستیم،
نه به سالِ شناسنامه؛ به سنِ روح.
گاهی آدم آنقدر زود میفهمد، آنقدر زود
میبیند و آنقدر زود خسته میشود
که جوانی فقط در ظاهرش میماند.
روحمان از آن روحهاست؛ روحی که
زودتر از موعد پیر شد. تجربهها بیوقفه
روی شانههایمان ریختند، آنقدر که گاهی
حس میکنیم این روحِ خسته در
جسمی جوان، بارِ سالهایی را میکشد
که هنوز حتی زندگیشان نکردهایم .
رفیقاتم تاریخ انقضاشون زمانیه ك یه دختر سمتشون میاد .
البته رفیق که چ عرض کنم ..
‹ رد ِخــون ›
-
انقدر پای تو میسوزم
خودت خاکم کنی ؛
با همین بیچارگی
خیلی هنر دارم بی بی ..