* شانهات را دیر آوردی،
سرم را باد برد. . .
خشت خشت و آجر آجر،
پیکرم را باد برد. . .
من بلوطی پیر بودم
پای یک کوه بلند؛
نیمم آتش سوخت،
نیم دیگرم را باد برد. . .
از غزلهایم فقط؛
خاکستری مانده به جا!
بیتهای روشن و
شعلهورم را باد برد. . .
با همین نیمه،
همین معمولی ساده بساز؛
دیر کردی!
نیمهی عاشقترم را باد برد :)
اگر به من بگویند زیباترین واژه ای که تاکنون یاد گرفتی چیست؟! میگویم: «پذیرش»
پذیرش یعنی،
پذیرفتن اینکه من کامل نیستم!
پذیرفتن آدم ها با تمام نواقصشان!
پذیرفتن شرایط با تمام سختیهایش!
پذیرفتن اینکه انتظار از دیگران نداشتن!
پذیرفتن اینکه گاهی من هم اشتباه میکنم!
پذیرفتن اینکه خودم مسئول زندگیم هستم!
پذیرفتن اینکه مشکلات هست و باید به مسیر ادامه داد!
داشتن پذیرش در زندگی یعنی پایان دادن به تمام دعواها و اختلافها...•~•