eitaa logo
مَنِ او :)
139 دنبال‌کننده
13 عکس
1 ویدیو
0 فایل
أما الفؤادُ فحسبي أنتَ ساکنُه و اما قلب؛ همین‌که «تو» ساکن آن هستی، مرا بس! کپی؟فور.
مشاهده در ایتا
دانلود
۲۳/شهریور ــ دلتنگیِ آسمان را، از پشت پنجره ها، و این حصارِ تن به دوش می‌کشم. منتظر مانده‌ام. می‌خواهم انتظارم برسد به طاق آسمان. راه گریز نمی‌دانم. شکافِ میان روح و تنم را با کدام سنجاقک به چمن پیوند زنم؟
بیست وسوم شهریورِ سال چهار. - سومین تولدی که به تو تبریک می گویم. ما با آفتاب زمستان ناپدید می‌شویم. من، از سوز زمستان و سوزش دستان زخمی ام در یخبند، به تو پناه می‌آورم. و تو زمستان دلم را گرم و شهریور همیشه آغشته به آتشم را آرام می‌کنی. آمدی. آمدی دستم را بگیری. آمدی بهار را پیشواز کنی و ماندی تا شب های نفرین و درد، در آغوش نه چندان دورت، بِگریَم. آمدی دستت را به من بسپاری. تا دوستت بدارم. تا بدانم و بدانی لیاقتش را داریم. حتی اگر لیاقتمان را لگد کرده باشند. ماندی. ماندی و کلاف درهم ذهنم را برداشتی و بافتی. رَج به رج. آفریدگاری شدی در پس تکه های مَهموم کلاف من. و با زیبایی دستانت، وجود آن گم‌گشتگی و مه گرفتگی را آراستی. زمستان که دوباره برسد، آفتاب که بتابد، در سایه‌ی خنک و ابری اردیبهشتی قدم برخواهیم داشت، که مقصد دل هایمان است. برف که ببارد، دستانمان را کلاف ابریشمی قلب هایمان در آغوش می‌گیرد و ما روزی، در کنار یکدیگر خواهیم خندید. ای هم‌خانه‌ی روح و هم‌خونِ بی‌نامم، چه راکد بمانم، چه باد بر تنم جولان دهد، در رج‌به‌رجِ بافتِ بودنم خواهی ماند؛ و من در بیست و سوم هر شهریور، به‌خاطر تو زندگی خواهم کرد.
مگر چند بهار را می‌گذرانیم؟ پنجاه بهار؟ هفتاد بهار؟ چه عمر بهاری کوتاهی چکاوک! •~•