🔹زنان بر سر و روی میزنند و گریهشان در گوش گلبخت میپیچد. به خجستهخانم نگاه میکند که علیاکبرخوان شده است. خجسته میخواند؛ اما گلبخت گویا عبدالحسین حجرهدار را میبیند که جلوی صحنۀ تعزیه با سوز جگر در پیچوتاب است:
ای آب فرات، خاک دو عالم به سرت
از بهر حسین چرا نسوزد جگرت
📕شبهای حرمخانه، صفحۀ ۲۲۳
📌 متن کامل را در اینجا ⬇️ ببینید:
instagram.com/p/BoB5fx0FN6Z/?utm_source=ig_share_sheet
✅ مجموعه «قصههای جنگ»؛ داستانهایی کودکانه از #دفاع_مقدس
🔹سه جلد اول مجموعه #قصههای_جنگ در قالب «کتابهای پروانه» برای گروه سنی #کودکان از سوی #انتشارات_بهنشر منتشر شد.
🔹«پروانههای آبی» عنوان یکی از کتابهای این مجموعه است که توسط #نورا_حقپرست به رشتۀ تحریر در آمده است. نویسنده در این کتاب داستان دختر کوچولویی به نام سارا را روایت میکند که پدرش عازم جبهه میشود و او برای بازگشت پدر روزشماری میکند و ...
🔹جلد دیگر این مجموعه «خانهای روی شیشه» نام دارد، که توسط #شهرام_شفیعی نوشته شده است. نویسنده در این کتاب به روایت قصۀ یک «علامت سفید رنگ» برای کودکان میپردازد.
🔹«پرواز موج» نیز عنوان جلد سوم این مجموعه و اثر #سرور_پوریا است. نویسنده در این کتاب داستان پدر و پسر صیادی را روایت میکند که یک روز در جریان صید با مرغ دریایی زخمی مواجه میشوند و میخواهند آن را نجات دهند اما در برگشت با حملۀ دشمن به شهر مواجه میشوند و ....
🔹سه جلد بعدی این مجموعه نیز در مرحلۀ تصویرگری است، و با عناوین «دستهای سبز لاله»، «بچههای شهر ما» و «قشنگترین هدیۀ دنیا» به زودی روانۀ بازار خواهند شد.
—----------------------
sapp.ir/ManaNashr
eitaa.com/MajmaNasheran
Ble.im/MajmaNasheran
instagram.com/mananashr
🔹سه جلد اول مجموعه «قصههای جنگ»، با عناوین «پروانههای آبی»، «خانهای روی شیشه» و «پرواز موج» در قالب «کتابهای پروانه» برای گروه سنی کودکان از سوی انتشارات بهنشر منتشر شد.
📌 متن کامل را در اینجا ⬇️ ببینید:
goo.gl/71MTNW
—----------------------
sapp.ir/ManaNashr
eitaa.com/MajmaNasheran
Ble.im/MajmaNasheran
instagram.com/mananashr
✅ شبهای بیستاره
🔹کتاب «شبهای بیستاره» #رمان_نوجوان درخشانی است به قلم #مرضیه_نفری. «شبهای بیستاره» قصۀ دختر پردردسر ۱۴سالهای است به نام ستاره که دغدغهها و مشکلاتی مثل همۀ نوجوانها دارد. ستاره اشتباهاتی میکند که خرابیهایی به بار میآورد. هرچند همیشه در خیالش میخواهد چیزی را درست کند، به اقتضای تجربۀ کم، ورود به دوران بلوغ، تأثیرپذیری از دوستان و رؤیاهایی که هنوز پا در کودکی دارد، با دنیای بزرگسالی دچار مشکل میشود.
🔹#حسین_صرفی در مقالۀ رمان نوجوان به خوبی اشاره میکند که: «نوجوان در همان دنیایی زندگی میکند که بزرگسال زندگی میکند؛ دنیایی پر از خشونت. دنیایی که در آن مرگ وجود دارد. دنیایی که هم زشتی دارد، هم زیبایی. دنیای او دنیای ماست و هر چه ما را احاطه کرده است، نوجوان را نیز در بر گرفته؛ اما آیا چون او کوچکتر است و قد و قامتی کوتاه دارد، باید او را از این دنیا ندانیم؟ نه، او هم متعلق به دنیای ماست و تنها زاویۀ دیدش و تجربهاش با ما فرق میکند. پس باید رمانی بنویسیم که در حد درک و توان او و برای شناخت این دنیا باشد تا بتواند با همه چیز این دنیا کنار بیاید. به همین خاطر رمانی که برای او نوشته میشود، باید خصوصیات خاص او را داشته باشد.»
🔹مرضیه نفری اما بیشتر مسائل مربوط به نوجوانی و نیز #دهۀ_شصت را به خوبی باز میتاباند. نکات کوچکی مثل اینکه دهۀ شصتیها، همکلاسها و دوستانشان را با اسم کوچک صدا نمیزدند و همدیگر را با فامیلی خطاب میکردند، صفهای طولانی برای نفت و گوشت وجود داشت و مردم در صف با هم دعوا میکردند و پایگاههای مردمی برای جمعآوری کمک در هر محلهای برپا بود.
🔹«اثری که برای نوجوان خلق میشود، نباید به دلیل اینکه مخاطبِ کمسنوسال دارد، سرسری گرفته شود. نوجوان ساده است؛ اما ابله نیست. او تجربهای اندک دارد؛ اما نباید به خاطر کمتجربگیاش او را فریب داد. نوجوان اکثر چیزها را میپذیرد؛ اما این نباید برای نویسنده دلیل شود که هر چیزی را به خورد او بدهد. نویسندۀ رمان نوجوان برای نوشتن باید دنیای او را بشناسد و طبق دنیای او بنویسد. نه مثل پدری که فرزندش را نصیحت میکند. هرچند آن پدر نیت خیر دارد، وقتی روح فرزندش را نشناخته باشد، نتیجهای نخواهد گرفت.»
و به نظرم مرضیه نفری در این رمان به این هدف رسیده است.
#مریم_فردوسی
📌 متن کامل را در اینجا ⬇️ ببینید:
mananashr.ir/26856
—----------------------
sapp.ir/ManaNashr
eitaa.com/MajmaNasheran
Ble.im/MajmaNasheran
instagram.com/mananashr
هدایت شده از مجمع ناشران انقلاب اسلامی
هیئت امامهادی (علیهالسلام)
ویژۀ ناشران و اهالی فرهنگ
ایام محرم، سهشنبهها، ساعت ۷:۳۰ صبح
مجمع ناشران انقلاب اسلامی
sapp.ir/ManaNashr
eitaa.com/MajmaNasheran
Ble.im/MajmaNasheran
✅ تازههای نشر مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت در هفتۀ دفاع مقدس
🔹همزمان با هفتۀ #دفاع_مقدس جلد هشتم از مجموعۀ «شهدا زندهاند» و جلد نهم و دهم از مجموعۀ «سبک زندگی اسلامیایرانی؛ الگوی شهیدان» از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری #قدرولایت منتشر شد.
🔹جلد هشتم مجموعۀ «شهدا زندهاند» با عنوان «بهشت در همین حوالی است»، شامل زندگینامه و خصوصیات اخلاقی و معنوی و مجاهدتهای سه برادر شهید «عبدالله، محمدصادق و مهدی» مداح است.
🔹گردآوری و مصاحبههای این کتاب را #زینب_کاکوند انجام داده و در ۱۷۲ صفحه به قلم #سعیده_اصلاحی به رشتۀ تحریر درآمده است.
🔹جلد نهم مجموعۀ «سبک زندگی اسلامیایرانی» با عنوان «الگوی مصرف، چون مسافر زیستن» نیز در ۱۰۴ صفحه و با قطع رقعی و به قیمت ۷۰۰۰ تومان از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت روانۀ بازار شده است.
🔹فرهنگ مقاومت و دفاع مقدس، که در دوران تهاجم سخت دشمنان یعنی #جنگ_تحمیلی، شکل گرفت، نمایش و تجلّی #سبک_زندگی ایرانی اسلامی بود و بایستی از گنجینۀ پایانناپذیر دفاع مقدس استخراج و معرفی گردد. #رهبر معظم انقلاب اسلامی به این مطلب بارها تأکید کردهاند: «ما این همه جوان خوب [شهید] داریم؛ اینها را یکییکی دربیاورند، بگذارند جلوی نسل جوان حاضر؛ غیرت او را، همت او را، صداقت او را، سلامت او را، فداکاریهای او را، بینش والای او را، رفتار نیک او را با مردم با همنوعان، با پدر و مادر، با خانواده، با دوستان.»
🔹همچنین جلد دهم مجموعۀ «سبک زندگی اسلامیایرانی» با عنوان «خودمراقبتی مالی» در ۱۹۲ صفحه با قطع رقعی و به قیمت ۱۴۰۰۰ تومان از سوی مؤسسۀ فرهنگی هنری قدرولایت منتشر شده است.
🔹در یکی از خاطرات نقل شده در این کتاب از شهید #محمود_کاوه میخوانیم:
میشود یک مشت از پستهها را ببرم مدرسه؟
محمود مثل برقگرفتهها سر جایش میخکوب شد. نگاه کرد تو صورت خیس طاهره. چشمهای دختر همچنان خوابآلود بود. چند دقیقه همانطور ماندند. باد هو کشید تو حیاط و برگهای خشک درخت هلو را چرخاند بالای سر خواهر و برادر. محمود بیحرف وضو گرفت و رفت تو اتاق. طاهره مثل آدم کتکخوردهای پا کشید دنبالش. میدانست محمود حتی دانهای از پستهها را به دهان نمیگذارد.
سلام نماز را داده بود که محمود ایستاد بالای سرش. ترسزده عقبعقب رفت. محمود نشست روبهرویش. صورتش پُر بود از خنده. دست کشید رو چادر نماز طاهره.
موقع تحویل پستههای مغزشده، برایت میخرم. پستهها مال مردم است. اگر صاحبش راضی نباشد، جواب دادنش توی آن دنیا خیلی سخت است.
با آن حرف، تن طاهره را از گناه کوچکی که قصد داشت انجام دهد، لرزاند.
📌 متن کامل را در اینجا ⬇️ ببینید:
mananashr.ir/26874
—----------------------
sapp.ir/ManaNashr
eitaa.com/MajmaNasheran
Ble.im/MajmaNasheran
instagram.com/mananashr
✅ سربلند؛ روایتی از زندگی شهید حججی
🔹#سربلند، روایتی از کودکی تا شهادت شهید مدافع حرم #محسن_حججی را #انتشارات_شهید_کاظمی به قلم #محمدعلی_جعفری و ویراستاری #فهیمه_اسماعیلی منتشر کرد.
🔹در فهرست کتاب شش فصل به علاوۀ آلبوم تصاویر و اسناد از این شهید بزرگوار درج شده است.
🔹این اثر قرار است مخاطب را با ابعاد مختلف شخصیتی شهید آشنا کند؛ ابعادی از زاویه دید خانواده، دوستان و همرزمان. همچنین گفتنی است این کتاب حاوی اسناد، تصاویر و دلنوشتههای #شهید_حججی نیز است.
📖 در برشی از کتاب میخوانیم:
برگشتم به حاج سعید گفتم: «آخه من چطور این بدن ارباً اربا رو شناسایی کنم؟» خیلی بههم ریختم. رفتم سمت آن داعشی. یک متر رفت عقب و اسلحهاش را کشید طرفم. سرش داد زدم: «شما مگه مسلمون نیستید؟» به کاور اشاره کردم که مگر او مسلمان نبود؟ پس سرش کو؟ چرا این بلا را سرش آوردید؟ حاج سعید تند تند حرفهایم را ترجمه میکرد. آن داعشی خودش را تبرئه کرد که این کار ما نبوده و باید از کسانی که او را بردهاند «القائم» بپرسید. فهمیدم میخواهد خودش را از این مخمصه نجات دهد. دوباره فریاد زدم که کجای اسلام میگوید اسیرتان را اینطور شکنجه کنید؟ نمایندۀ داعش گفت: «تقصیر خودش بوده!» پرسیدم به چه جرمی؟ بریدهبریده جواب میداد و حاج سعید ترجمه میکرد: «از بس حرصمون رو درآورد؛ نه اطلاعاتی به ما داد، نه اظهار پشیمونی کرد، نه التماس کرد! تقصیر خودش بود...!»
—------------------—
📌 معرفی کتابها را در صفحۀ اینستاگرام منا دنبال کنید:
instagram.com/mananashr
#سربلند، روایتی از کودکی تا شهادت شهید مدافع حرم #محسن_حججی را #انتشارات_شهید_کاظمی به قلم #محمدعلی_جعفری و ویراستاری #فهیمه_اسماعیلی منتشر کرد.
🔹این اثر قرار است مخاطب را با ابعاد مختلف شخصیتی شهید آشنا کند؛ ابعادی از زاویه دید خانواده، دوستان و همرزمان. همچنین گفتنی است این کتاب حاوی اسناد، تصاویر و دلنوشتههای #شهید_حججی نیز است.
📌 متن کامل را در اینجا ⬇️ ببینید:
goo.gl/epPZrj
#بریدۀ_کتاب
📚 رحمت واسعه
🖊 آیتالله بهجت
🔸 مرکز تنظیم و نشر آثار آیتالله بهجت
🔹در نزدیکی نجف اشرف، در محل تلاقی دو رودخانۀ فرات و دجله، آبادی است به نام «مصیب»، که مردی شیعه برای زیارت مولای متقیان امیرالمؤمنین(ع) از آنجا عبور میکرد. مردی که در سر راه مرد شیعه خانه داشت، چون میدانست او همواره به زیارت حضرت علی(ع) میرود، او را مسخره میکرد. حتی یکبار به امیرالمؤمنین(ع) جسارت کرد و همچنین گفت: به او، امام علی(ع)، بگو من را از بین ببرد؛ وگرنه در بازگشت، تو را خواهم کشت.
🔹مرد شیعه خیلی ناراحت شد. چون به زیارت مشرف شد، بسیار بیتابی کرد و عرض کرد: شما که میدانی این مخالف چه میکند، چرا پاسخش را نمیدهید؟
آن شب آن حضرت را در خواب دید و به ایشان شکایت کرد. حضرت امیر(ع) فرمودند: او بر ما حقی دارد که نمیتوانیم در دنیا او را کیفر دهیم.
مرد شیعه میگوید: آری، لابد به خاطر آن جسارتهایی که او میکند، بر شما حق پیدا کرده است؟
🔹حضرت فرمودند: روزی او در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه میکرد. ناگهان ماجرای کربلا و منع سیدالشهدا(ع) از نوشیدن آب به خاطرش آمد و پیش خود گفت: عمربن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت. از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمیتوانیم او را در این دنیا مجازات کنیم.
🔹آن مرد شیعه میگوید: از خواب بیدار شدم و به سمت منزل خود رفتم. در سر راه با آن سنی ملاقات کردم. با تمسخر گفت: امامت را دیدی و از طرف ما پیام رساندی؟!
مرد شیعه گفت: آری، پیام تو را رساندم و پیامی دارم. او خندید و گفت: بگو چیست؟ مرد شیعه جریان را تا آخر تعریف کرد. مرد سنی با شنیدن این ماجرا سر به زیر افکند و کمی به فکر فرو رفت و گفت: خدایا، در آن زمان هیچکس در آنجا نبود و من این را به کسی نگفته بودم. علی(ع) از کجا فهمید؟ بلافاصله شیعه شد.
#رحمت_واسعه ، ص ۲۹۱
—------------------—
📌 معرفی کتابها را در صفحۀ اینستاگرام منا دنبال کنید:
instagram.com/mananashr
روزی او در محل تلاقی آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه میکرد. ناگهان ماجرای کربلا و منع سیدالشهدا(ع) از نوشیدن آب به خاطرش آمد و پیش خود گفت: عمربن سعد کار خوبی نکرد که اینها را تشنه کشت، و ناراحت شد و یک قطره اشک از چشم او ریخت. از این جهت بر ما حقی پیدا کرد که نمیتوانیم او را در این دنیا مجازات کنیم.
📌 متن کامل را در اینجا ⬇️ ببینید:
goo.gl/emF3jH