📌روایتی از دیدار با خانواده شهید مهدی خادمزاده از شهدای گرانقدر جنگ رمضان
🔻*خدا مشتاق نامدار کردن گمنامهاست...*
🔹تصویر چهرهی خندان آقامهدیِ خادمزاده، روی در ورودیِ ساختمان خودنمایی میکرد.
بنای ساده و قدیمیای که از روز سوم جنگ، میزبان مهمانانی بود که شهادت او را تبریک و تسلیت میگفتند.
🔹وقتی به آستانه در ورودی منزل رسیدم، باور نکردم بانوی متبسمی که جلوی در ایستاده همسر شهید باشد. چهره مهربان و خندانش نشانی از رنج مصیبت نداشت. انگار که از پیش ما را میشناخته، با مهربانی و خوشرویی، به ما خوشامد گفت و راهنماییمان کرد. از خودش عبور کرد و مودبانه، با اشاره بانوی دیگری را نشان داد: «ایشون مادر شهید هستند.» بعد با مهربانی خودش را کنار ما رساند و در بین ما نشست.
🔹آقا مهدی، صبح دوشنبه ۱۱ اسفند، در محل کارش بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسیده بود. او ۴۸ ساله بود. ۱۷ سال از زندگی مشترکش میگذشت و سه فرزند داشت؛ دو پسر جوان و نوجوان و یک پسر ۵ ساله.
🔹نقل خاطرات و صفات شهید، از مادر بزرگوارش شروع شد. بانویی که هنگام عرض تسلیت، با چشمان محکم و آرامَش مواجه شدم. به جای بیقراری، آرامشی دوست داشتنی بر چهرهاش نقش بستهبود. آنقدر که زهراخانم، همسر بزرگوار شهید، آن صلابت را تحسین میکرد و اقرار داشت انگار مادرآقامهدی را حضرت زینب (س) آرام کرده...
حاجخانم ۵ فرزند داشت، اما آقامهدی یوسفش بود. میگفت از بچگی یک جور دیگر بود... از ۹ سالگی نسبت به نمازهایش مخصوصا نماز صبح حساسیت زیادی به خرج میداد. وقتی برای اولین بار حقوق گرفت، سال خمسیاش را تعیین کرد. باخدا و باایمان بود. همیشه وضو داشت. همه دوستش داشتند، هیچکس از او ناراضی نبود و خیرش به همه میرسید؛ آنقدر که همه اقرار داشتند اگر او شهید نمیشد ما تعجب میکردیم...
🔹مثل همهی شهدا، نزدیکان آقامهدی هم بعد از شهادتش چیزهای جدیدی درباره شهیدشان فهمیدند که پیش از آن نمیدانستند. برادر آقا مهدی میگفت هرسال در شب میلاد امام حسین علیهالسلام، در مسجد حضرت رسول(ص) نذری میدادند. سالها این نذر تکرار شد اما هیچکس نمیدانست که بانیاش آقامهدیست. این موضوع از خادمان و آشپز هیئت هم پنهان ماندهبود. آقامهدی عاشق گمنامی بود؛ دلش نمیخواست توی چشم باشد، اما خدا همیشه آنهایی را که خالصانه برای خودش کار میکنند، بالا میبرد و به همه نشان میدهد. خدا برعکس گمنامها، برای نامدار کردنشان مشتاق است...
🔹زهراخانم هم مثل همسر شهیدش گمنامی را دوست داشت. برای همین وقتی از او درخواست شد در مقابل دوربین شروع به صحبت کند، خودداری کرد و گفت صحبت برای راویان کافیست. بعد با لبخندی که از لبانش محو نمیشد، رو به ما خاطرات شیرین همسرش را مرور کرد. آن لبخند ناشی از عشق و رضایت عمیقی بود که از شهیدش داشت.
میگفت: «شهادت مزد تلاشهای خالصانه همسرم برای حل مشکل دیگران بود. تمام توانش را برای حل گرفتاریهای دیگران به کار میگرفت و خودش را به زحمت و قرض میانداخت.
🔹هرروز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا و یک صفحه قرآن با معنا و تفسیرش میخواند؛ این عادت در تمام سالهای زندگی مشترکمان ترک نشد. با آنکه آموزش قرآنی مفصلی ندیده بود، مسلط به مفاهیم قرآن بود و در مسائل اعتقادی و اجتماعی از ادلهی قرآنیش حظ میبردم.
🔹وقتی فهمید حفظ قرآن را شروع کردهام، خیلی حمایتم کرد و گفت این مهمترین کار توست. خیلی سفرهدار و مهماننواز بود. به صلهارحام اهمیت میداد. دهه اول ماه مبارک ما بارها افطاری دادیم. بعد از شهادت آقا مهدی هم افطاریهایمان را هرشب سر مزارش ادامه دادیم... در مهمانیها با بچهها بچه میشد و بازی میکرد. با او خوش میگذشت. هر سه پسرمان هم به او خیلی وابسته بودند. چون مقید بود هرروز بعد از بازگشت از محل کار، برایشان وقت بگذارد.
🔹پسر کوچکم هنوز گاهی میپرسد: «بابا کِی از سرکار برمیگرده؟» یکی از بچهها خواب پدرشان را دیده بود. توی خواب احساس کرده بود آقا مهدی زندهست.
🔹گفته بود: «بابا ما که پیکرت رو خاک کردیم تو اینجا چیکار میکنی؟» آقا مهدی جواب داده بود:
«اون فقط پیکر من بود. شبیه یه عروسک. من خودم الان پیشتونم...» بچهها باور دارند پدرشان بیشتر از قبل مراقبشان است... من هم حضورش را احساس میکنم. هروقت دلم میگیرد میگویم: «آقامهدی خودت آرومم کن! دستت رو بذار رو قلبم...» بعد از چند دقیقه احساس میکنم که آرامِ آرامم.»
🔹دیدار شیرینمان با خانواده شهید برای ما کلاس درس مقاومت بود. کلاس درسی که با ذکر مصیبت سید الشهدا(ع) آغاز شد و بهپایان رسید. همسر شهید صبری زینبوار داشت و جز زیبایی ندیده بود. این را از کلام خودش فهمیدم و ذکر «الحمدلله» که مثل لبخندش پرتکرار بود.
*✍ رضوانه خلج*
#روایت_جنگ_رمضان
#شهید_مهدی_خادمزاده
📌محمدمهدی سیار؛ شاعر
▪️آری! هوا خوش است و غزلخیز در بهار
باریده است خندۀ یکریز در بهار
▪️از باد نوبهار، حدیث است تن مپوش
باید درید جامۀ پرهیز در بهار
▪️اما خدا نیاورد آن روز را که آه...
گیرد دلی بهانۀ پاییز در بهار
▪️بی دید و بازدید تو تبریک عید چیست؟
چندین دروغ مصلحتآمیز در بهار
▪️با دیدنم پر از عرق شرم میشوند
گلهای شادکامِ دلانگیز در بهار
▪️میبینم ای شکوفه! که خون میشود دلت
از شاخۀ انار میاویز در بهار
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
🔻پاسخ شاعرانه افشین علاء به توهمات ترامپ:
خودت را و شیوخت را و صهیون را به خط کردی
که ایران را کنی نابود و فهمیدی غلط کردی
نهنگآسا فرستادی به میدان، ناوگانت را
ولی لنگان هوای بازگشتن مثل بط کردی
خلیج فارس است اینجا، شکار کوسه خواهی شد
گمان کردی چو مرغابی شنا در آب شط کردی؟
امارات و سعودی گاوهای شیریات بودند
چرا پس شاخ این حکام را نصف از وسط کردی؟
تو را آبستن کین کرد محبوبت نتانیاهو
نشد یک ماه و مولودالزنایت را سقط کردی
هوای فتح ایران داشتی؟ خاکت به سر! بشنو
جهان گوید: غلط کردی، غلط کردی، غلط کردی
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 مرضیه براتی؛ شاعر
▪️ ای خشم رودهای خروشان صدای تو!
جوش و خروش تندر و طوفان صدای تو
▪️دشمن، خیال کرده تو را میکشد ولی
پیچیده در میانهٔ میدان صدای تو
▪️در شعلههای آتش نمرود، زندهای
میآید از میان گلستان صدای تو
▪️در آسمان نشستهای و موج میزند
از شهر و روستا و خیابان صدای تو
▪️آتش زدند خیمهٔ نورانی تو را
خاموش میشود مگر اینسان صدای تو؟
▪️خشم تو بر زمین زده دیو سپید را
ای نعرههای رستم دستان صدای تو!
▪️پیچیده در تمام جهان، شرق تا به غرب
از مادرید تا دل تهران صدای تو
▪️سمت کدام قله، جهان را صدا زدی؟
افکنده ترس در دل شیطان صدای تو
▪️ای عشق جاودانه که در سینه میتپی!
آه ای سرود ملی ایران صدای تو!
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌سیدهتکتم حسینی؛ شاعر
▪️تو از بهار سرودی، تو از امید نوشتی
همه سیاه نوشتند و تو سپید نوشتی
▪️خزان اگر چه تو را یک دو روز خانهنشین کرد
تو از طراوت باران صبح عید نوشتی
▪️اگر چه بال پریدن شکسته بود، ولی تو
از آن پرنده که از دامها پرید، نوشتی
▪️طنین حادثه پاشید خون به دفتر شعرت
قلم به جوهر غیرت زدی، شهید نوشتی
▪️عجب جنون شگفتیست در تن کلماتت!
مگر که با قلم شاخههای بید نوشتی؟
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌یادداشت مجتبی سلطانی احمدی درباره اهمیت کتاب و نمایشگاه کتاب در این برهه
🔻 چرا نمایشگاه کتاب نباید تعطیل شود؟
🔹نمایشگاه کتاب رویدادی فرهنگی در مقیاس ملی است که توان اثرگذاری بر فضای سیاسی و اجتماعی کشور را دارد. در این یادداشت، به ضرورت تداوم برگزاری نمایشگاه کتاب در شرایط جنگ پرداخته شده و اهمیت آن را از منظرهای فرهنگی، اجتماعی و نیز اقتصاد تشریح شده است.
✍متن یادداشت👇
https://ana.ir/004NBg
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 افشین علا؛ شاعر
ای سرو! سایهسار تو را هیچکس نداشت
آرامش و وقار تو را هیچکس نداشت
در قحطی یقین و شبیخون خستگی
ایمان استوار تو را هیچکس نداشت
هر سوی این دیار گهرخیز پاک را
گشتم ولی عیار تو را هیچکس نداشت
در عزم، همرکاب تو عالم به خود ندید
در رزم، پشتکار تو را هیچکس نداشت
هم بیشمار دشمن بدخواه داشتی
هم خیل دوستدار تو را هیچکس نداشت
عمری در اوج بودی و مظلوم زیستی
هرچند اقتدار تو را هیچکس نداشت
مانند آبشار روان از ستیغ کوه
چشمان اشکبار تو را هیچکس نداشت
جز کشتهگان تشنهلب دشت کربلا
اصحاب جاننثار تو را هیچکس نداشت
در انتخاب راه سعادت به مرگ سرخ
عزم حسینوار تو را هیچکس نداشت
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌یادداشت محمد حقی درباره یادداشت جواد ظریف
🔻 *واکاوی پدیده دیپلماسی ارتجاعی(نکاتی درباره یادداشت جواد ظریف)*
🔹در ادبیات روابط بینالملل، همسویی میدان و دیپلماسی ستون اصلی قدرت ملی محسوب میشود. زمانی که یک کشور درگیر یک منازعه نظامی تحمیلی و سرنوشتساز است، هرگونه سیگنال دیپلماتیک که شائبه تردید در اراده ملی یا بازگشت به ساختارهای شکستخورده قبلی را القا کند، میتواند به مثابه یک آنومالی راهبردی عمل کند.
🔹یادداشت اخیر جواد ظریف در نشریه فارین افرز را میتوان از این منظر مورد نقد قرار داد که چطور پیشنهاد بازگشت به الگوهای مذاکراتی قدیمی، در تضاد با واقعیات جاریِ جنگ و ضرورت انسجام داخلی قرار میگیرد.
🔸اول)فرسایش انسجام در جنگ شناختی
🔹پیروزی در جنگهای نوین، بیش از تجهیزات، به اراده ملتها وابسته است. در شرایطی که جامعه درگیر مقابله با تجاوز خارجی است، انتشار متونی که بر مذاکره تحت فشار تأکید دارند، میتواند منجر به تشتت گفتمانی در بدنه اجتماعی شود.
🔹 این رویکرد، در میانه جنگ ارادهها با تضعیف روحیه جمعی، ناخودآگاه پیامی مبنی بر عدم اطمینان به پیروزی را به طرف مقابل مخابره میکند که بزرگترین آسیب به بازدارندگی معنوی محسوب میشود.
🔸دوم)تجربه تاریخی و مسئله تعهدات یکجانبه
🔹ارزیابی علمی هر راهبرد دیپلماتیک، مستلزم بررسی سوابق آن است. الگوی برجام به عنوان محصول نهایی این تفکر، نشان داد که ایالات متحده در ساختار قدرت خود، تمایلی به حفظ تعهدات بینالمللی ندارد. بازنشر این نگاه در فارین افرز، نادیده گرفتن واقعیت نقض عهد سیستماتیک آمریکا و اصرار بر آزمودن راهی است که پیشتر به خروج یکجانبه طرف مقابل و تشدید تحریمها انجامید. از این رو، پیشنهاد بازگشت به آن مسیر، نه یک حرکت رو به جلو، بلکه نوعی ارتجاع دیپلماتیک و نادیده گرفتن درسهای تاریخ معاصر ایران است.
🔸سوم)تله زمانخریدن برای بازسازی قدرت حریف
🔹پیشنهاد آتشبس و ورود به چرخه مذاکرات کارشناسی در مقطع کنونی، دقیقاً همان فرصتی است که ماشین جنگی ایالات متحده (که در دیپلماسی بارها نشان داده که قابل اعتماد نیست)برای بازآماد و بازسازی توان آسیبدیده خود در منطقه به آن نیاز دارد.
🔹 ورود به دالانهای دیپلماسی طولانی و فرسایشی، تمرکز عملیاتی را از میدان نبرد منحرف کرده و به مهاجم اجازه میدهد تا با استفاده از اهرم زمان، فرسودگی نیروهای خود را جبران کند. در واقع، مذاکره در این مقطع، نه ابزاری برای صلح، بلکه ابزاری برای پشتیبانی لجستیکی غیرنظامی از طرف مقابل است.
🔹زمانی که در جنگ فرسایشی به نفع ایران است در مذاکره علیه ایران خواهد شد.
🔸چهارم) تقابل واقعگرایی میدانی با ایدهآلیسم دیپلماتیک
🔹یادداشت مذکور با تقلیل سطح منازعه به مسائل فنی و حقوقی، ماهیت وجودی تهدید علیه ایران را نادیده میگیرد. زمانی که رژیمهای متخاصم به صراحت زیرساختها و حاکمیت ملی را هدف قرار دادهاند، سخن گفتن از زمینه مشترک یا مذاکره کارشناسی با منطق واقعگرایی در تضاد است.
🔹 این رویکرد تلاش میکند اراده سیاسی کشور را به سمتی سوق دهد که در آن، امتیازات راهبردی در ازای وعدههای کاذب معامله شوند.
🔹یادداشت جواد ظریف در فارین افرز، بیش از آنکه راهگشا باشد، نوعی واگرایی استراتژیک در اوج نبرد را بازنمایی میکند. اصرار بر دیپلماسی در زمانی که اراده طرف مقابل بر نابودی زیرساختها استوار است، تنها به تضعیف صفوف داخلی و فراهم کردن فرصت تنفس برای دشمن منجر میشود.
🔹 تاریخ ثابت کرده است که در برابر ایالات متحده، تنها زبانی که منجر به تغییر رفتار میشود، قدرت بازدارندگی پایدار و انسجام خللناپذیر ملی است؛ هر گزینهای غیر از این، به مثابه ایجاد حفره در بدنه دفاعی کشور در حساسترین برهه زمانی است.
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌شعر؛ مسعود آزادبخت به مناسبت شهادت پاسدار شهید پرویز ضرونی و شهید جواد ضرونی
بگیر ای آسمان از زخم کوهدشتت شهیدان
ببار از ابر خونین اشک سرمستت شهیدان
به میدان رفته چون خندیده بر دشمن ذلیلش
چو می دیده بر این پیکار برگشتت شهیدان
ز برق تیغ او لرزیده قلب شب پرستان
زمین پرسیده از فریاد پیوستت شهیدان
فتاد آخر ولی از خاک پاک پیکر او
هزاران لاله رویید از تن و دستت شهیدان
مگو خاموش شده شعله از این خاک
که می تابد هنوز از جان سرمستت شهیدان
به دشت خون فشان هر سو طنین گامشان ماند
که می رقصد هنوز از شوق آن وقتت شهیدان
ز رود خون گذشتند و به ساحل ها رسیدند
که جامانده در این دنیا دل خستت شهیدان
دل کوهدشت ز یاد مهر و جانبازی همینک
چنان دل خون شده از بغض بن بستت شهیدان.
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 اطلاعیه؛ پویش ادبی «پیشنهاد متن موشکنوشت»
🔹️ انتشارات ۲۷ بعثت بعد از فراخوان ارسال «روزنوشت»، «یادداشت»، «شعر» و «دلنوشته» دربارۀ دفاع مقدس سوم، از جامعۀ ادبی کشور و عموم مردم دعوت میکند تا متنهای پیشنهادی خود را جهت شرکت در پویش ادبی «پیشنهاد متن موشکنوشت» برای ما ارسال نمایند.
🔹️ آثار شما پس از جمعآوری، در قالب یک کتاب نفیس همزمان با برگزاری نمایشگاه کتاب تهران منتشر و به بهترین آثار ارسالی هدایای ارزشمندی اعطاء خواهد شد.
🔹 لطفا آثار خود را به حساب کاربریهای زیر در پیامرسان ایتا ارسال کنید.
🆔️ @ravabet_omumi_27
🆔️ @alaj_1404
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
📌 جعفر سیّد؛ شاعر
🔻 *مهمات جنگ !*
اگر دردِ وطن داری، مهمی
چه سربازی، چه سرداری، مهمی
اگر فرمانده عشقی به میدان
و یا فرمانبرِ یاری، مهمی
به میدان یا خیابان در حضوری
اگر پرچم به کف داری، مهمی
بسیج عشق و ایمانی به هرجا
به خاک خود وفاداری، مهمی
شدی با پیکر ملت قَوی دل
غم کشور خریداری، مهمی
درون خانه با اخبار جنگی
اگر خوابی و بیداری، مهمی
صدای همنوایی در تو پیداست
چه مصدوم یا پرستاری، مهمی
مهماتی تو از هشتاد میلیون
وطن با دل نگهداری، مهمی
اگر در زیر آواری به محنت
وگر آوار برداری، مهمی
اگر در رزم رویاروی دشمن
برای دفع اشراری، مهمی
مپنداری فقط میدان جنگ است
اگر در کار بازاری، مهمی
خوشا کسب حلال و رزق مردم
اگر مشمول تُجاری ، مهمی
نیاز مردمان، نان است و روغن
اگر بی قید دیناری، مهمی
به تحصیل علوم درسهایت،
اگر با مشق و خودکاری، مهمی
سخن با حق بگویی پیش مردم
به گفتار و نوشتاری، مهمی
به هر شغلی اگر در حال خدمت
وگر دورکار و شبکاری، مهمی
نه تنها موشک و باروت داریم
تو خود مخزن از اسراری، مهمی
مهماتِ دلم باروت عشق است
تو معشوقِ سزاواری، مهمی
بیا ای مظهر مهر و صداقت
برای این وطنداری، مهمی
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی
🔻تصویر راوی کتاب مهاجر سرزمین
آفتاب بر روی پهپاد تهاجمی سپاه پاسداران
🔹در ادامهی رسم ماندگار و جالب نیروی هوافضای سپاه در پاسداشت چهرههای الهامبخش و تقدیم هر موشک یا پهباد به یکی از چهرههای ماندگار و برجسته، اینبار یکی از موشکها به نام بانویی مزین شد که روایتش، پلی میان دلها و فرهنگهاست؛ بانوی مجاهد «کونیکو یامامورا» که با انتخابی آگاهانه، مسیر حقیقت را برگزید و روایتگر عشق و ایمان شد.
🔹 کونیکو یامامورا، راوی کتاب مهاجر سرزمین آفتاب، نماد دلدادگی به حقیقت و ایستادگی در مسیر باورهاست؛ کتاب «مهاجر سرزمین آفتاب» زندگینامهی این بانوی ژاپنی مسلمان و مادر شهید است که توسط حمید حسام و مسعود امیرخانی نوشته شده است و توانست تقریظ رهبر شهید انقلاب اسلامی را نیز دریافت کند.
🔹او تنها مادر شهیدی است که اصالتی ژاپنی دارد و فرزند شهیدش جوان نوزده سالهای بود که هم در دوران قبل از پیروزی انقلاب اسلامی فعالیتهای زیادی داشت و هم در زمان جنگ تحمیلی با وجود سن کم، راهی جبهه ها شد تا از اسلام و ایران دفاع کند که در عملیات والفجر یک، در منطقه فکه به شهادت رسید.
🔹 نام او امروز بر پهپادی نقش بسته که پیام اقتدار و عزت را به آسمان میبرد. این تقدیم، تنها یک نامگذاری نیست؛ بلکه پیوندی است میان روایت و مقاومت، میان قلم و میدان. ادای احترام به مجاهدتی است که فراتر از مرزها، معنا پیدا کرده است.
mananashr | مجمع ناشران انقلاب اسلامی