لحظهتحویلسال!.mp3
2.01M
شب قدر، شب تغییر است؛ شبی که سرنوشت نه فقط برای یک سال، که برای تمام زندگی ورق میخورد. از ازل تا ابد، همهچیز به یک "نوشته" بند است، و امشب آن قلم در دستان ماست. هرکس به قدر وسعت نگاهش دعا میکند؛ یکی خانهای بزرگتر، یکی دلی آرامتر، و یکی نگاهی که حقیقت را ببیند. هرکس بسته به اندازهی درکش از "رزق" میخواهد، و ما بابا علـﷺــی به دنبال رزق آخر سالیم.
اما امسال، شب قدر بوی بهار گرفته؛ زمین نو شده، اما ما چه؟ قرار است از امشب، چه چیزی در ما دوباره جوانه بزند؟ این شبها فرصت نفس کشیدن در هوای تازهی رحمت است، پس هر آرزویی که به قلم میآید، باید آنقدر بزرگ باشد که تا ابد به آن ببالیم. مبادا که فقط برای روزهای زودگذر دعا کنیم و فردا، از دعاهای کوچکمان پشیمان شویم.
و خدایا، اگر قرار است این سال، سالی تازه برای ما باشد، پس آن را کنار حرم بابا علـﷺــی رقم بزن. دلهایمان را راهیه نجف کن، که هیچ بهاری بیرزق حرم بابا علـﷺــی، بهار نمیشود.
هدایت شده از خیآلِخوش.
یا قادرَ علی کل شئ، الغوث الغوث خلصنا من البیبغلی یا رب.
- مـڪتوم -
—
پرسید: اسمِ این روزها رو چی میذاری؟
لحظهای به ساعت نگاه کردم و بعد به پنجره که باز بود و نسیمِ ملایم، دلنشینتر از همیشه، میوزید. نگاهی به گلدانهای پر از برگ سبز انداختم که هر کدوم در گوشهای از اتاق، تنها بودند و آرام. لبخندی زدم و گفتم: "آرامشِ این روزها."
چشمانم به گلی که روی طاقچه بود خیره شد، با رنگهای خاکی که در دلِ زمین نشستند و در کنار آبیِ آرام آسمان به تماشا نشسته بودند. آری، آرامش همینطور است. روزهایی که در آنها نه خبری از شتابِ زمان است و نه از هیاهوی زندگی. گاهی در دلِ شلوغیهای بیپایان، همین سکوتِ بیصدا میماند که آرام به لبههای قلبت مینشیند. گاهی هم در این آرامش، چیزی پیدا میشود که بیش از همهچیز، گویی در اعماقِ درونِ تو ریشه میدواند. بله، آرامشِ این روزها همین است.