eitaa logo
ملکـــــــღــــه
15.3هزار دنبال‌کننده
15.1هزار عکس
3.8هزار ویدیو
7 فایل
انَّ مَعَ العُسرِیُسرا💚 اینجا دورهمی خانوماس🥰 تجربیات خاطرات و درددلاتون و سوالاتتون رو به آیدی زیر بفرستید @Yass_malake لینک کانال https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88 رزوتبلیغات https://eitaa.com/joinchat/1292435835Ca8cb505297
مشاهده در ایتا
دانلود
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 سلام یاسی جون وقت بخیر برای دوست عزیزی که دکتر مغز و اعصاب تو تهران خواستن،دکتر علیرضا یاراحمدی رو پیشنهاد میکنم.فوق العاده س 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 بچه‌ی مهمان... 🍃🍂🍂🍃
ملکـــــــღــــه
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 بچه‌ی مهمان... 🍃🍂🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 ✅سلام عزیز دلم یاس دوست داشتنی و سلام به همه اعضا دوست داشتنی گروه ک ندیده همیشه ب یادشونم و از تجربیاتشون خیلی خیلی استفاده میکنم. تو ایتا کانال شما مثل الماس میدرخشه😘 راستش میخواستم از تجربم درباره دعوا کردن بچه ها تو مهمونی بگم. من چ خودم چ مامانم و ...اصلا به بچه مهمون سخت نمیگیریم البته ن در حد کثیف کاری و نابودی وسایلا...ولی در حد شلوغ کاری و ریخت و پاش میزارم راحت باشن و بازی کنن. القصه ما ی روز ی مراسمی دعوت بودیم ک دختر صاحبخونه خیلی زحمت کشیده بود من باب جمع و جور و خرید وسایل جدید و خلاصه قبل مهمونی از این بابتا حسابی خسته بود. ظهر بعد نهار ما میخواستیم برگردیم ک صاحبخونه اصرار کردن بمونین تا شب و خلاصه موندگار شدیم. و این بنده خدا چون خسته بود رفت خوابید. ما هم هر مهمونی میومد پذیرایی میکردیم و میبردیم و میشستیم تا ایشون استراحت کنن البته خونه غریبه هم نبود عموم بود ینی میگم کمک میکردیم بهشون. تا اینکه بعدظهر بچه ها شیرینی خشک دستشون بود و تو اتاق داشتن میخوردن و ما هم از همه جا بی خبر. یهو دیدیم اومد گفت لطفا بیاین جلو بچه هاتونو بگیرین ک همه جا رو پخش کردن و ریختن رو فرشا و .... جلو همه خدا شاهده من بعد این حرف رفتم تمام خونه ها رو جارو دستی کشیدم و سرامیکارو با دستمال تمییز کردم شما بگو اندازه یک چهارم کف دست اگر آشغال جمع شد اونم ن فقط شیرینی😂 گفتم اینم آشغالایی ک بچه های ما پخش کردن...و واقعا هممون خیلی ناراحت شدیم چون اصلا آشغالی ریخته نشده بود. فکر کنم توقع داشت خونه رو همینجوری ک تحویل مهمون داده تحویل بگیره...بهر حال مهمونی یکم بریز و بپاش داره دیگه.اونم دعوتی های بزرگ. بعدم ی عده خودشیرین ک آره اونایی ک بچه دارن باید زودتر برن و نباید تا آخر شب بمونن در صورتی ک ب همین دلیل ما زود میخواستیم بریم و زنعموم گفتن بمونین.این خاطره واقعا همیشه تو ذهن من میمونه ک اول برم ببینم واقعا بچه ریخت و پاش کرده خراب کاری کرده اونم با ی لحن درست تذکر بدم. توروخدا اگر اینقدر حساسین مهمونی نگیرین چون زهر میکنین هم ب خودتون هم به مهمونتون.یا قبلش مثلا تدارک ببینین واسه اینکه زیر بچه مهمان چیزی پهن کنین و از این مسائل.مخصوصا نحوه برخورد و خوشرویی خیلی مهمه. ب قول خاله مامانم خدابیامرز آدم به روی باز میره نه در باز.... 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 راز غذایی اعضا کدبانوگری اعضا سلام خانما یه سالادی هست عالی میشه لبو نگینی لوبیا چیتی سیب زمینی پخته شده نگینی هویج پخته شده نگینی ردیف ردیف بذارید تو ظرف جعفری ساطوری بریز روش آب نارنج ونمک وفلفل سیاه بریز روش محشره محشر سالاد زمستونه نوش جان 😋 😋 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 برای پاکسازی کبد چرب هم که دوست دیگری گفتن قرص لیورگل عالیه ..همسر من هم دقیقا مثل ایشون کبد چرب گرید ۲ داشتن الان با مصرف این دارو بهتر شدن ✅تجربیات شخصی هست بدون مشورت با پزشک هیچ دارویی استفاده نکنید ✅ 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 چگونه با پدرت آشنا شدم.... قسمت بیست و پنج قسمت دوم 🍃🍃🍃🍂🍃
ملکـــــــღــــه
#چگونه_با_پدرت_آشنا_شدم_?۲۵ قسمت اول نامه شماره بیست و پنج «نامه بی‌شوهر» خوشبختانه تا امروز از
?_۲۵ قسمت دوم نامه شماره بیست و پنج «نامه بی‌شوهر» . هرچند اگر دایی امیدت کمی دیرتر می‌رسید من بیوه می‌شدم اما بازگشت امید یک اتفاق ملیح و احساسی نبود. با برگشتن امید دیگر خبری از شوهر نبود. دایی امیدت تخصص عجیبی در غیرتی بازی داشت. یعنی از وقتی که چشمم به دنیا باز شد بالای سرم یک پسر ۶ ساله با یک بالشت در دستش دیدم که وقت و بی‌وقت قصد خفه کردن من را داشت چون به نظرش ناموس آدم زیر بالشت خفه شود بهتر از این است که پس فردا زن مردم شود. با افزایش سنش هم تخصص و تبحرش در غیرت داشتن به قدری بالا رفت که حفاظت از نوامیسش روی شانه‌های خودش که سنگینی می‌کرد هیچ، ما که ناموس‌هایش باشیم را هم مجید و حمید صدا می‌کرد تا خودمان هم خیال برمان ندارد که زن هستیم! اما حالا داستان فرق داشت. عروسی من بهم خورده بود و بازگشت امید یعنی خداحافظی با هرگونه مرد با عنوان شوهر یا همسر یا نامزد یا هر چیزی به هر زبانی که معنی مردانگی بدهد. فردای عروسی بهم خورده شروع زندگی جدید بود. چشم‌هایم را که در تخت خواب باز کردم امید به جای بالشت این‌بار با یک ماشین اصلاح بالای سرم ایستاده بود. عینکش را روی سرش گذاشت و به سمتم دولا شد و گفت: «‌بدم نشد مجید جون!» این‌که هنوز من را مجید صدا می‌زد و اروپا هم نتوانسته بود او را عوض کند یعنی یک جای ژنتیکش می‌لنگید. خواستم سرش داد بزنم که حق ندارد با موهایم کاری داشته باشد که تکه مویی از دهانم بیرون پرید. دستم را روی چتری‌هایم کشیدم و کف دستم سابیده شد روی پیشانی بلندم. چتری در کار نبود. کله‌ام را با شماره ۳ زده بود و یک پیژامه مردانه را انداخت روی شکمم. این‌که با آن موهای نیم سانتی حتی نمی‌توانستم دل یک سوسک نر را هم ببرم بماند اما کار امید همینجا تمام نشده بود. پیژامه را پوشیدم تا دست از سرم بردارد و از اتاق بیرون آمدم و با صحنه‌ای مواجه شدم که همان نیم سانت موی روی سرم هم کز داده شد. ۱۲۶ واحد پسر بالغ شامل پسرهای فامیل، پسرهای محله، دوستان و آشنایان نر روبرویم ایستاده بودند و تخمه می‌شکستند. امید نیشش را درست مثل خودم وقتی که گندی می‌زنم باز کرد و با دستش من را نشان داد و گفت: «بچه‌ها معرفی می‌کنم؛ داداشم مجید!» پراندن ۱۲۶ پسر در کمتر از ۱۰ ثانیه فقط از یک تحصیلکرده خارجه بر می‌آمد که امید زحمتش را کشید. پوست آخرین تخمه‌ای که در دهان داشت را بیرون داد و گوشه چشمش برقی زد و ادامه داد: «ما یه خواهر داشتیم که اونم رفت زیر کامیون.» انگار که به عمق مسأله ازدواج من پی برده بود و داشت از بیخ قضیه را ریشه‌کن می‌کرد. اما کور خوانده بود. دستی به کف سرم کشیدم و نگاهش را تحویلش دادم و صدایم را انداختم ته گلویم و گفتم: «بچه‌ها عصر بریم فوتبال؟» امید سرفه‌ای کرد و داد زد «خب دیگه بسه. جمیعا متفرق شید!» هر کدامشان که از کنارم رد می‌شدند و خداحافظی می‌کردند با مشت می‌کوباندند پس کله‌ام و قرار می‌گذاشتند ۷ شب سر کوچه سی و دوم جمع شویم تا به دختر آقا شعبانی تیکه بیندازیم! من تبدیل شده بودم به یک دختر کله موکتی که لباس‌های دخترانه‌اش را تبدیل به دستمال گردگیری کرده بودند و پشت گردنش یک ردیاب چسبانده بودند. اما این تازه شروعش بود چون امید حواسش نبود من را درسته گذاشته در دهان شیر و با این بادها نمی‌لرزم که هیچ قر و ادایم هم بیشتر می‌شود. عصر همان روز از پنجره خانه بیرون پریدم و به همان فوتبالی رفتم که شامل ۲۳ عدد شوهر آماده پخت بود که منتظرم ایستاده بودند و از قضا یکی از آنها پدرت بود…. تا بعد – مادرت ادامه دارد........ 🍃🍃🍂🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 فال حافظ... 🍃🍃🍂🍃
ملکـــــــღــــه
🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍂🍃 فال حافظ... 🍃🍃🍂🍃
♥️فال حافظ امروز متولدین‌ : سلام الله ما کر اللیالی و جاوبت المثانی و المثالی علی وادی الاراک و من علیها و دار باللوی فوق الرمال 💞تعبیر: با ناله و زاری کار به جایی نمی برید دست به دعا بردارید و به خیل بندگان اشفته حال بپیوندید. باقی عمل خویش را که طولانی است به خوبی سپری می کنید. اگر زیان دیده اید در جایی دیگر مالی به شما می رسد. برای رسیدن به حاجاتتان غیر از خدا پیش کسی دست دراز نکنید که به بدنامی ان نمی ارزد. 💚فال حافظ امروز متولدین : صوفی از پرتو می راز نهانی دانست گوهر هر کس از این لعل توانی دانست قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست 💞تعبیر: صلاح در این است که فعلا" به عهدی که بسته ای عمل کنی. درست است که پشیمان شده ای اما خود را به دست سرنوشت سپرده ای. رحمت خداوند شامل حالت می شود و اقبال بلند و ثروت زیادی به تو می بخشد. اما مواظب باش با وزیدن باد غفلت زود همه چیز را از دست ندهی. ♥️فال حافظ امروز متولدین : ای نسيم سحر آرامگه يار کجاست منزل آن مه عاشق کش عيار کجاست آن کس است اهل بشارت که اشارت داند نکته ها هست بسی محرم اسرار کجاست 💞تعبیر: گم کرده ی خود را پیدا می کنی. وعده ی دیدار نزدیک است. هوشیار باش. خبر خوبی به تو خواهند داد. با مشکلات بجنگ و از بخت خود گله نداشته باش بعد از هر تاریکی روشنایی هست . سعی کن عقلت بر قلبت غلبه داشته باشد. 💚فال حافظ امروز متولدین : می‌دمد صبح و کله بست سحاب الصبوح الصبوح یا اصحاب می‌چکد ژاله بر رخ لاله المدام المدام یا احباب 💞تعبیر: در کارت عجله نداشته باش و اصرار نکن. اگر می خواهی به مقصود برسی باید مشکلات زیادی را پشت سر بگذاری. این در بسته وقتی باز می شود که حقوق دیگران را رعایت کنی. غم خوردن سودی ندارد. با گذشت زمان به مراد خود خواهی رسید. ♥️فال حافظ امروز متولدین : صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را که سر به کوه و بیابان تو داده‌ای ما را ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدان سیه چشم ماه سیما را 💞تعــــبـیر: با نیک رفتاری و مهرورزی بر بسیاری دشواریها می توان فائق آمد و هر گرهی به شیوه خاص گشوده می شود. غرور و تندی مانع دست یافتن بر آرزو هاست و همواره انتظار نرمی و همراهی از محبوب نمی توان داشت. 💚 فال حافظ امروز متولدین : الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل​ها همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشید آخر نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل​ها 💞تعبیر: کارهایی که ساده می نمود یکباره دشوار گشت ،تلاش و زحمت شما کمتر نتیجه بخشید ،اشتباهات شما هم مزید آن شده حالا فقط با صبرو تلاش و بردباری و دقت می توانی کارهایت را سامان بخشی. 🍃🍃🍂🍃
💞🍃ᶫᵒᵛᵉᵧₒᵤഽ💞 به قلم نه دیگه داداشم زحمت کشیده به اندازه همه خریده نفری یه دونه بردارید بقیه رم ببرم برا خواهرم گلی حرص می‌خورد چون قرار گذاشته بودن تا موقعی که عقد نکردن کسی از رابطه گلی و حسین خبر نداشته باشه بچه ه‌ها دونه دونه نفری یک شاخه گل برداشتند و دوباره دسته گل بزرگ نصیب کیمیا شد تو دلش گفت سبحان بفهمه گل‌هایی که به من داده رو دارم فضل و بخشش می‌کنم از عصبانیت از کلش دود بلند بشه از این فکرش لبخندی روی لبش اومد حسین که حالت جدی گرفته بود رو به کیمیا گفت کیمیا جان بهتره بریم دیر شد مامان اینا منتظرن دوستای کیمیا با شنیدن این حرف جلو اومدن دست کیمیا رو گرفتن و گفتن نمی‌شه نرین ما کلی حرف داریم گلی گفت فردا با شیرینی و هله هوله منظورم مخلفاتشه میای خونه ما کلی حرف داریم الان برو خانوادت منتظرت هستند کیمیا دوباره گلی رو بغل کرد با دوستاش دست داد و بهشون قول داد که فردا به دیدنشون میره و دوباره همراه دسته گل سبحان و حسین به سمت خونه راه افتادند وقتی که رسیدند زهرا با ظرف اسپند که در حال دود کردن بود جلو اومد مردی که دایی امیر برای بریدن سر گوسفند آورده بود مشغول کارش شد خاله سوسن دقیقاً مثل زینب خانم گریه کنان جلو اومد و کیمیا رو بغل کرد شوهر خاله حال کیمیا رو پرسید دایی امیر نگاهی به سر تا پای کیمیا کرد لبخند زد و کیمیا رو در آغوشش گرفت زینب خانم دوباره گریش گرفته بود و مدام خدا را شکر می‌کرد دوباره کیمیا رو بغل کرد زهرا با خنده گفت مامان انقدر نچلونش این بیچاره غذای درست حسابی نخورده اسکلت متحرک شده جون نداره که شماها انقدر فشارش می‌دین کیمیا لبخند کوچیکی زد و گفت خیلی هم خوشگلم صدای کوثر اومد که می‌گفت آبجی کیمیا اومدی کیمیا خم شد تا قدش هم قد کوثر بشه نگاهی به چشم‌های زیبا و پوست صاف کوثر کرد و گفت تو چرا انقدر خوشگلی آخه وروجک و بعد کوثر رو بغل کرد کوثر هم از صورت کیمیا بوسید و گفت کیمیا مگه تو می‌خوای عروس بشی کیمیا با تعجب به کوثر نگاه کرد و از این حرف نابهنگامش تعجب کرد و گفت عروس کوثر با همون لحن کودکانه‌اش گفت آره دیگه دایی امیر می‌گفت خودم شنیدم زینب خانم کوثر را از بغل کیمیا گرفت زمین گذاشت بچه چرا تا میرسی به این و اون گزارش میدی این عادت تو کی می‌خوای ترک کنی من به تو نگفتم کار زشتیه دایی امیر با خنده گفت __ولش کن آبجی بچه مگه دروغ میگه بریم تو که از صبح تا الان یه لیوان آب دست من ندادین زهرا برو یه سری چایی بریز که دلم میخواد با این شیرینی‌ها رژیممو امروز فراموش کنم پارت رمان رفیقای من تو چالش نظر ناشناس شرکت کنید😌 https://harfeto.timefriend.net/16804976915633 🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊🕊 ورود به کانال چالش و زاپاسمون https://eitaa.com/joinchat/1760559465Ce9d8251375 @ElayOnline ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌◍⃟🍃ꕥ࿐❤️ ‌◍⃟🍃ꕥ࿐❤️‌◍⃟🍃ꕥ࿐❤️ ‌◍⃟🍃ꕥ࿐❤️‌◍⃟🍃ꕥ࿐❤️‌◍⃟🍃ꕥ࿐❤️
پارت تقدیم به بچه های کانال کیمیا🙏🌺
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍃🍃🍃🍃🌸🍃 ❤️🙏 سلام دوستان عزیز وقتتون بخیر 🌸🌸🌸 ان‌شاالله ختم صلواتی داریم به نیت کربلایی شدن تمام شیعیان🙏🌺 مهلت ختم ۴۰ روز بعد از وقتی هست که تعداد ذکر رو ثبت میکنید🙏 در صورتیکه تمایل دارین در ختم شرکت کنید روی لینک زیر ضربه بزنید و تعداد رو ثبت کنید و یا به آیدی زیر تعداد رو اطلاع بدین (اگه از طریق لینک ثبت کردین نیازی نیست پی‌وی هم اطلاع بدین) @zahra_na1996 التماس دعا https://EitaaBot.ir/counter/1gurix 🍃🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 🍃🍃🍃🍃🍃🌸🍃 ❤️🙏 ❓ سلام خوبین عزیزم من از کانال خوبتون ممنون وسپاسگزارم خواهرای گلم پسرم پارسال با کارد میوه به قرنیه چشمش زده عمل کردن ولی هر روز رفته رفته ضعیف تر میشه الان ۵ سالشه من توکلم بخداست ومتوسل به ائمه اطهار هستم وملتمس دعای شما عزیزان🤍 چشم دیگرشم از پارسال تنبلی آورده لطفا اگر چشم پزشک خوب ومجربی در تبریز یا هر شهری میشناسید معرفی کنید برای تعجیل در ظهور حضرت حجة ابن الحسن عج صلوات🌹 ❓❓ منتظر نظرات زیبا شما عزیزان هستیم.😍😊 در این 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 سلام بر شما و دوستان عزیز توی کانال در جواب اون دوستمون که انگشترطلاشون جرم گرفته بود و بنظر زمان زیادی صرف تمیز کردنش کردن کافی بود ی کم خمیر دندون میزدن به انگشتر و بعد با ی مسواک یا فرچه کوچیک اونو میشستن خمیر دندون طلا رو مثل روز اولش برق میندازه و تمیز میکنه و اسیبی هم نمیرسونه ب طلا 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 حرفهای مامان متین سلام یاسی جون من یه چند وقتیه دارم لوازم آرایشی و بهداشتی میفروشم ولی بازار گرمی نداشتم متأسفانه از وقتی این ایده معنوی رو شروع کردم اوضاع بهتر شده شکر خدا ممنون میشم اگر بزاری کانال خیلی کار آمده برای اعضا ۷سوره زلزال آیات ۴۰تا۴۲بقره ۱۴مرتبه آیه ۶هود ۷مرتبه آیه ۲۴۵بقره ۶مرتبه ۱۰۰یامحسن آیه ۱۰فاطر زیاد بخوانید هدیه امام هر روز تا نتیجه بخوانید 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 سلام اونایی که کبد چرب دارن خاکشیر کامل با آب سرد بشویند تا خاک وچیزهایی که داخلش تمیز بشه بعدش صبح ناشتا داخل آب یک قاشق بریزن تا ۲۱ روزی بخورن فقط قندهای مصنویی حذف کنند بجاش خرما کم یا کشمش یاعسل مقدار خیلی کم استفاده کنن بتونن یا ورزش یا پیاده رویی روزی نیم ساعت خیلی مفیده، یکی از دوستها میگفت رب انارملس  دو قاشق با دو قاشق آب غوره داخل لیوان آبی کنید هر روز میل کنید 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 ✅سلام عزیزم خیلی محبتتون ثمر داره بااین کانال خوب وکاربردیتون خداخیرتون بده اون خانمی ک خونریزی دارن فیبروم همه اش از ترشیجات واب سرد یاکلا از سردی  موقع زایمان یا پریودی یا بعداز عمل زن وشوهر استفاده میکنن ب وجود میادش پیش متخصص برن برای درمان ،ما کلا روشی داریم وقتی خونریزی زیاد داریم روزی دو یا سه بار در روز چند تایی زرده تخم مرغ محلی باشیر داخل میکنیم حل میکنم میخوریم خام باشه زرده تخم مرغ اما شیر محلی جوشیده باشه 🙏🌹🌹🌹 ✅سلام عزیزم درمان خونریزی زیاد پریودی ۱.تخم بلدرچين یا تخم مرغ محلی ۱ق چایخوری کاکائو و مقداری عسل  با یک لیوان شیر ولرم مخلوط کنند و میل کنند ۲.تخم مرع محلی رو با یه ق غذاخوری کاکائو و یکم شکر مخلوط و خوب هم بزنن تا مثله کرم کاکائو بشه و نوش جان کنند ۳.رحم کمر و پهلو ها رو با روغن سیاهدانه ماساژ بدن التماس دعا🙏 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 برای من نتیجه نداشت گزارش اعضا تجربیات شخصی هست سلام می خواستم بگم من چند سال پیش از یکی از شهر های دور رفتم دکتر یار احمدی اول که نوار مغز دکتر دیگه قبول نکردن مجبور شدیم دوباره تو مطب با هزینه بالا نوار بگیریم نتیجه نگرفتیم برای صرع رفتیم 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 ‍ "کاری که سکوت می کند" ☆ سکوت کردن یعنی با جریان هستی هماهنگ شدن. یعنی تعادل حیاتی خود را باز یافتن. وقتی تسلیم کنش های احساسی می شوی، وقتی اختیارت را به ذهنت می سپاری، وقتی به اراده ی نفس ات عمل می کنی، به واقع تو از هماهنگی و همراهی با جریان هستی خارج شده ای. پرت شده ای. سکوت و خاموشی باعث می شود که تو دوباره به اصل باز گردی. دوباره با جریان حیات هماهنگ شوی و زنده به کل گردی. چنین کیفیتی سرشار از اقتدار است. زیرا جریان حیات سرشار از اقتدار است. و منظورم از سکوت، یک سکوت همه جانبه است. سکوتی است که در آن هم زبان و هم ذهن و قلب، ساکت و بی خواهش اند. مسعود 🍃🍃🍃🌼🍃 *
باران میگوید گلی جانم بزن رولینک تا درکنار هم باشیم👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
ملکـــــــღــــه
چون من واقعا زندگي بدون تو برام ممكن اين نيست …اين مدت فهميدم كه بدون تو حتي نفس كشيدن هم واسم سخته
دلم فقط ارامش ميخواد…دلم عشق ميخواد…دلم زندگي ميخواد…مدت هاست من زندگي ندارم…ازت فقط همين هارو ميخوام ، كه تنهام نزاري… نگاهم افتاد بهش ديدم صورتش خيش شده …با دستم اروم اشكاشو پاك كردم و گفتم -گريه نكن …گريه نكن عزيز دلم.،.من و تو از اين به بعد هم دیگه رو داريم …وقتي دستمون توي دست همه يعني دنيا مال ماست..پس گريه نكن …ناراحت نباش…منم ناراحت نيستم …يعني نميتونم تو كنارم باشي و ناراحت باشم … و لبخند پر از مهري رو به صورتش پاشيدم… اون شب هم ميلاد كنارم موند…صبح دوباره چشم باز كردم و با ديدن صورت غرق خواب ميلاد روزم ساخته شد …زير لب خداروشكر كردم و همون جور زير لب واسه خوشبختيمون…واسه عاقبت به خيريمون دعا كردم.. ميلاد خوابش خيلي سبك بود و با تكون خوردن من اونم بيدار شد.. لبخندي زد و با بوسه اي روزم رو عاشقونه ساخت… هر دو اماده شديم و موقع خروج از خونه گفت +باران عزيزم، هر موقت اماده بودي بهم بگو، كه اماده شيم واسه مراسممون… از اين حرفش دلم غرق خوشي شد…ديوونه وار قلبم واسش زد…لبخندي بهش زدم و گفتم -اين شماره رو بزن توي گوشيت… با تعجب نگاهي بهم كرد …و شماره اي كه گفتم رو وارد گوشيش كرد و گفت +خوب اين چيه؟! عشوه اي توي صدام ريختم و گفتم -اقاي محترم ، اين شماره احمد اقا هست…تماس بگيريد باهاشون واسه خواستگاري باهاشون هماهنگ كنيد… اينو كه گفتم ميلاد خنده اي كرد و گفت +عاخ الهي دورت بگردم…عاخ قوربون تو برم من …چشممممم خانومم… چشم عمرم ..،چشم جون دلم… دستمو گذاشتم روي قلبم و نشستم روي زمين و گفتم -عاخ قلبم… يكمي هم اخمامو كردم توي هم … ميلاد هول زده زانو زد جلوي پام… چشماش پر نگراني شد و گفت +چي شد بارانم ؟! الهي بميرم برات… فوري دستم رو برداشتم از روي قلبم و چشمكي زدم بهش و گفتم -قلب من ضعيفه ها…اين جوري دلبري ميكني، يهو ديد ديگه نزد… مشتي به بازوم زد و گفت +خدااا نكنه ترسونديم.،. خنده اي كردم و از جام بلند شدم و گفتم -پس با احمد اقا هماهنگ كن… دستشو گذاشت روي چشماش و چشم بلندي گفت… فوري از خونه زدم بيرون …رفتم به سمت خونه احمد اقا…بايد يه فكري واسه ماني و كارم هم ميكردم …بايد راجع به اين مسائل با ميلاد حرف ميزدم…ميدونستم كه مادرش ايرانه …ولي من اصلا دوست نداشتم برگردم ايران… 🍃🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 سلام عزیز جان میخاستم یک تجربه مو از زندگی متاهلی یا نامزدی در میان بزارم من مدت یک سال نامزد بودم و الانم هشت ماهی از عروسیم میگذره شوهرمم شش سال عاشقم بود و خیلی دوستم داره منم همینطور ،ولی خیلی دعوامون میشد سرمسایل خیلی بی اهمیت و ناچیز گاها هم بقیه خبر میشدن و خیلی بد بود درست مثل دوتا طفل لجباز بودیم .. اما الان پنج ماهه اصلا جنگ و دعوایی بین ما نشده و این خیلی بی سابقه بوده ‌.اما دلیل در کجا بود؟ بلندی صدا و خشن حرف زدن فقط همین باور کنین همه دعواهامون بخاطر بلندی صدا و طرز حرف زدن بود با اصلاح این عادتم همه دعواهامون رفت خانوما فقط تون صداتونو بیارید پایین از نرمی و لطافت تو کلامتان استفاده کنین گاها طفلانه حرف بزنین داد و بیداد امر کردن و سریع و زشت حرف زدنو فراموش کنین بعد معجزشو میبینین✅ 🍃🍃🍃🌼🍃 *
🍃🍃🍃🍃🍂🍃 اولین پریودی... 🍃🍃🍂🍃
ملکـــــــღــــه
🍃🍃🍃🍃🍂🍃 اولین پریودی... 🍃🍃🍂🍃
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 سلام یاس جونم😘چقدر خوبه که هستی😊 خاطره بعضی از دوستان رو درباره اولین پرویودی که میخونم واقعا ناراحت میشم که به خاطرش حتی کتک خوردن واقعا دلم میگره😔 من دهه هشتادی ام متولد 84 هستم. کلاس پنجم که بودم یه معلم داشتیم خیلی خیلی معلم خوبی بود یک روز که ورزش داشتیم و هوا سرد بود و بیرون نرفتیم و توی کلاس بودیم معلممون روی تخته عکس رحم و تخمدان ها رو کشید و گفت پریودی برای همه ما خانم ها هست ممکنه روزی برای ما هم اتفاق بیفته که باعث افتخاره و اصلا نباید به خاطرش ترس و ناراحتی داشته باشیم و گفت که با این اتفاق بزرگ تر میشیم و می تونیم مادر بشیم. تعریف میکرد که یه دوست صمیمی داشته و یک روز که به مدرسه میره میبینه که دوستش سر کلاس نیست و جای دوستش یک دونه گل گذاشته بودنند بعد وقتی از معلمشون میپرسه میگه که وقتی برای اولین بار پریود میشه فکر میکنه که یه نوع سرطان لاعلاج گرفته و بهتره که به خانواده اش نگه تا اون ها ناراحت نشن و دست به خود کشی میزنه😔😭برای همین گفت که از اولین سالی که داره تدریس میکنه به دانش اموزاش همیشه توضیح میده تا این اتفاق برای هیچ دختر دیگه ای نیفته. خیلی خوب و کامل همه رو واسمون توضیح داد. وقتی برگشتم خونه به مامانم گفتم که معلممون چنین چیزی گفته بعد مامانم هم حرف های معلممون رو دوباره بهم گفت. چند سال گذشت و من پایه هفتم بودم که پریود شدم خیلی عادی باهاش برخورد کردم و رفتم به مامانم گفت و مامانم به نوار داد و توضیح داد چطور باید بزارمش. چند روز بعدش که رفتیم بازار برام ساعت گرفت و گفت که خیلی باید خوشحال باشم از اینکه پا گذاشتم به دنیا زن ها و میتونم مادر بشم. برای همین خاطره خوبی دارم از اولین پریودیم و هیچ ترسی نداشتم😍 من هم دوست دارم برای دخترم توضیح بدم تا اونم مثل من باهاش عادی برخورد کنه و واسش هدیه بخرمتا هیچ وقت ناراحت نباشه از این اتفاق. به شما خواهرایی هم که دختر دارید میخوام بگم که واسه دخترتون توضیح بدید و واسش هدیه بخرید تا خوشحال بشه😘یاس جونم فدات بشم لطفا بزار.منم دهه هشتادی😉😘 🍃🍃🍃🌼🍃 * یاس هستم حرفاتو بهم بگو🥰 @Yass_malake لینک کانالمون جهت دعوت دوستات👇 https://eitaa.com/joinchat/2415788177C265e771d88
هدایت شده از تبلیغ های خصوصی رنج کشیده ها ❤️
بلوز و شلوار فقط ۵۸۰۰۰ تومان 😱زیر قیمت تولیدی به کانال ما سر بزن اگر دروغ بود لفت بده 🌹 انواع پوشاک بچه گانه زنانه... قیمتهای مدلهای توی کانال  قیمت واقعی و جزیی میباشد😊😊😱😱 فروش حضوری و اینترنتی ارسال به تمام نقاط ایران فروش جزیی و کلی حتما عضو کانال بشین،ضرر نمیکنین😍😍 لینک کانالمون اینه👇👇👇 https://eitaa.com/joinchat/2585068119C59fb5725b8
*🍃🍃🍃🍃🍃🍃🌼🍃 سلام عزیز جونم الهی که عاقبتت بخیر باشه میخواستم درباره پریودی حرف بزنم چون حرفش شد توی کانال من بعد از زایمانم خیلی موقع پریودی اذیت بودم،پوستم حساس شده بود به نواربهداشتی و چون طبعا کارای بچه داری رو باید انجام میدادم و بهش میرسیدم واقعا در عذاب بودم،روزای پریودی شدیدا عصبی بودم تا اینکه بخاطر یه مسئله ای رفتم دکتر متخصص زنان و درباره مشکلمم صحبت پیش اومد و گفتم خیلی پوستم حساس شده و موقع پریودی به حدی کشاله ران من جوش میزنه که به خون میفته خدا خیرش بده که به من کاپ قاعدگی رو پیشنهاد کرد اوایل بخاطر افکار پوچی که داشتم برای خریدش دو دل بودم ولی بعدش دل رو به دریا زدم و گفتم ارزش امتحانش رو داره جونم براتون بگه که الان چهار ماهه که دارم استفاده میکنم و به جرات میتونم بگم بهترین خرید عمرم بوده اصلا حس نمیکنم که پریودم،بیرون میرم،مهمونی میرم،مسافرت حتی استخر و هرجایی که فکرشو بکنید واقعا عالیه عاااااالی به همه ی دخترای کانال پیشنهاد میدم درباره ش تحقیق کنید و اگه مثل من خونریزی شون زیاده و یا پوستشون حساسه ازش غافل نشین 🍃🍃🍃🌼🍃 *
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا