هیچوقت متوجه نشدم من چرا برای فیلمها ام گریه
میکنم که بعدها فهمیدم اون اشکها برای فیلمنبود.
«چه دل و چه دین و چه ایمان.
همه گشت رخنهرخنه
دو جهان به هم برآمد
چو به زلف تاب دادی!»
احتیاجبه کلی اشکِ شادی دارم. ازهمونا که نتونی جلویخودتو بگیری، اصلا نفهمی کی اینهمه اتفاق خوب افتاد و تا ساعتها و حتی موقعخواب بهش فکرکنی.
از یکیاز پرستارایِ آشنامون یهسوالی پرسیدم که خیلیوقت بود تو ذهنم موندهبود. پرسیدم مریضایی که بهمرحله آخر بیماریشون رسیدن و دیگه راهیبرای کاهش بیماریشون نیست، یا به اصطلاح بیمار ترمینال، تابهحالا فهمیدی آخرین خواستهشون چیه؟ جوابداد: جوابهای آنچنان متفاوتی نداشتن. همه میخواستن یهجوری یکبار دیگه زندگیکنن و کارهایی که نکردنرو انجامبدن.
ایتا هنوز به دوروزه نکشیده بروزرسانی شده باگداره.
خواهیم دید ماههای بعد چه میشود 🪄