حس میکنم هیچچیز سرجاش نیست. انگار همهچی بهم ریخته و درواقع هیچچیز بهوقتشنیست. یه جور خلأ مزخرف یا یه حس عجیبوغریب که حتی خودمم نمیفهمم دقیقاً چیه. فقط میدونم یه چیزی سر جاش نیست، یه چیزی که نمیدونم چیه ولی هی ته دلم سنگینی میکنه.🪄
ایکس.
تهرانعزیز همش لازم نیست رعدوبرق بزنی یکم بارونببار اه.
دیشب تهرانهم مثل من بیخواب شده بود.
همیشه باخودت تکرارکن که هیچ زندگیای آسون نمیشه چون بلاخره یهجایی مجبور میشی بیستسوال رو توی پونزده دقیقه جواببدی و جای اعتراضهم نداری🪄
بازهم مهر نزدیکه امّا امسال کلی بچهی دبستانی، کلی معلمکه هنوز چندسال کوچیک از کارشونگذشته فارغالتحصیل و بازنشسته شدن. عجیبه مگهنه؟