I’ve been in such a weird mood lately. I don’t want to sleep, but I don’t want to stay awake either. I want to talk to someone, but the second someone texts me, I don’t feel like answering. I know I’m probably just having one of those days, but it’s been going on for a little too long now.
فرصتدادن رو غول نکنید. بنظرم فرصت دادن اونقدرا هم سنگین نیست. آدم بالاخره یه جاهایی اشتباه میکنه، یه جاهایی هم ممکنه کاری کنه که بعداً خودش بفهمه نباید میکرده. بهنظرم اینکه به یه آدم فرصت بدی دوباره خودش رو نشون بده، چیز بدی نیست. شاید این دفعه همه چی فرق داشته باشه، شاید هم نداشته باشه. ولی حداقل میدونی که یه بار دیگه فرصت دادی و بعدش دیگه هرچی شد، شد.
حتی دلخوری رو هم زیادی بزرگ نکنید. بنظرم بعضی وقتا آدم فقط دلش میخواد یکی بفهمه چرا ناراحت شده. شاید یه حرف کوچیک برای یکی خیلی مهم نباشه، ولی برای یکی دیگه همون حرف بمونه تو ذهنش. بهنظرم قبل از اینکه بگیم «حساس شدی»، یکم فکر کنیم شاید واقعاً یه چیزی یهنفر رو اذیتش کرده.
امّا هرگز نفهمیدم که چرا باید رنگیبودن برگا، داغی هاتچاکلت، نمنم بارون، سوز هوّا، پیچیدهشدن با پتو، بوی نارنگیها، به آفتابداغ و هوای سوزان تابستون ترجیح داد؟چرا باید بویغذایی که با گرمایشوفاژ و صدای بارون ترکیب میشه رو با گرمای خفهکنندهی تابستون عوض کرد؟ من واقعا نمیفهمم چطور میشه پاییز رو دوست نداشت. چهطور میشه تابستونو بهش ترجیحداد.
ایکس.
امّا هرگز نفهمیدم که چرا باید رنگیبودن برگا، داغی هاتچاکلت، نمنم بارون، سوز هوّا، پیچیدهشدن با پ
وقتی عقل نداشته باشی،میشه.
ایکس.
+ فکر میکنی آخرش چی میشه؟ _ احتمالاً چیزی که انتظارشو نداشتیم. مکالماتشکارشده
+ یعنی تهش درست میشه؟
_ نمیدونم، فعلاً که نشده.
مکالماتشکارشده