eitaa logo
ایکس.
309 دنبال‌کننده
12 عکس
1 ویدیو
0 فایل
درحال‌تکامل‌است/دختررشتّی/شیفته‌‌بارون./ احتمالا همون‌بیسکوئیتی‌ که تهِ چایی افتاده. درحال‌تردّد مدام بین جاده‌ی تهران‌ورشت🙂‍↔️
مشاهده در ایتا
دانلود
غروب‌های‌حوالی‌ِپائیز./tehran ‌
فرصت‌دادن رو غول نکنید. بنظرم فرصت دادن اون‌قدرا هم سنگین نیست. آدم بالاخره یه جاهایی اشتباه میکنه، یه جاهایی هم ممکنه کاری کنه که بعداً خودش بفهمه نباید میکرده. به‌نظرم اینکه به یه آدم فرصت بدی دوباره خودش رو نشون بده، چیز بدی نیست. شاید این دفعه همه چی فرق داشته باشه، شاید هم نداشته باشه. ولی حداقل میدونی که یه بار دیگه فرصت دادی و بعدش دیگه هرچی شد، شد.
حتی دلخوری رو هم زیادی بزرگ نکنید. بنظرم بعضی وقتا آدم فقط دلش میخواد یکی بفهمه چرا ناراحت شده. شاید یه حرف کوچیک برای یکی خیلی مهم نباشه، ولی برای یکی دیگه همون حرف بمونه تو ذهنش. به‌نظرم قبل از اینکه بگیم «حساس شدی»، یکم فکر کنیم شاید واقعاً یه چیزی یه‌نفر رو اذیتش کرده.
سریال‌مورد علاقم رو تموم کردم و الان غم تمام‌ من‌رو فرا گرفته.
Home is still home.🤍
امّا هرگز نفهمیدم که چرا باید رنگی‌بودن برگا، داغی هات‌چاکلت، نم‌نم بارون، سوز هوّا، پیچیده‌شدن با پتو، بوی نارنگی‌ها، به آفتاب‌داغ و هوای سوزان تابستون ترجیح داد؟چرا باید بوی‌غذایی که با گرمای‌شوفاژ و صدای بارون ترکیب میشه‌ رو با گرمای خفه‌کننده‌ی تابستون عوض کرد؟ من واقعا نمی‌فهمم چطور میشه پاییز رو دوست نداشت. چه‌طور میشه تابستونو بهش ترجیح‌داد.
چه‌قدر بزرگ شدن دردناکه. عمیق و فلسفئ که بهش نگاه می‌کنم متوجه میشم چقدر می‌تونه عمیق باشه و تو فکر ببرتت. فکر فردا و پس‌فردا و پس‌اون‌فرداو همیشه، که چه‌جوری هم کارکنی هم درس‌بخونی هم حال‌کنی، که چجوری باقیِ‌عمرت‌ رو به هدر ندی، که چجوری زندگیت‌رو پله‌پله بسازی، و هرچقدر فکر میکنم نمیتونم بفهمم این‌همه مدت کی گذشت و این‌همه دغدغه کی اومد و چقدر میشه با گُذر زمان عوض‌شد. چه‌قدر میشه ادامه‌داد.
ایکس.
چه‌قدر بزرگ شدن دردناکه. عمیق و فلسفئ که بهش نگاه می‌کنم متوجه میشم چقدر می‌تونه عمیق باشه و تو فکر
و درواقع‌ بلافاصله بعد از نوشتن‌این متن یه‌جمله ای رو خوندم.*/ آدمی، اختیار، سرنوشت. و خیلی برام عمیق بود و احتمالا تا ساعت‌ها منو به فکر ببره، بنظرم درکّ عمیقی رو احتیاج داره و خب می‌شه گُفت به‌موقع بود ؛ 🪽