امّا هرگز نفهمیدم که چرا باید رنگیبودن برگا، داغی هاتچاکلت، نمنم بارون، سوز هوّا، پیچیدهشدن با پتو، بوی نارنگیها، به آفتابداغ و هوای سوزان تابستون ترجیح داد؟چرا باید بویغذایی که با گرمایشوفاژ و صدای بارون ترکیب میشه رو با گرمای خفهکنندهی تابستون عوض کرد؟ من واقعا نمیفهمم چطور میشه پاییز رو دوست نداشت. چهطور میشه تابستونو بهش ترجیحداد.
ایکس.
امّا هرگز نفهمیدم که چرا باید رنگیبودن برگا، داغی هاتچاکلت، نمنم بارون، سوز هوّا، پیچیدهشدن با پ
وقتی عقل نداشته باشی،میشه.
ایکس.
+ فکر میکنی آخرش چی میشه؟ _ احتمالاً چیزی که انتظارشو نداشتیم. مکالماتشکارشده
+ یعنی تهش درست میشه؟
_ نمیدونم، فعلاً که نشده.
مکالماتشکارشده
چهقدر بزرگ شدن دردناکه. عمیق و فلسفئ که بهش نگاه میکنم متوجه میشم چقدر میتونه عمیق باشه و تو فکر ببرتت. فکر فردا و پسفردا و پساونفرداو همیشه، که چهجوری هم کارکنی هم درسبخونی هم حالکنی، که چجوری باقیِعمرت رو به هدر ندی، که چجوری زندگیترو پلهپله بسازی، و هرچقدر فکر میکنم نمیتونم بفهمم اینهمه مدت کی گذشت و اینهمه دغدغه کی اومد و چقدر میشه با گُذر زمان عوضشد. چهقدر میشه ادامهداد.
ایکس.
چهقدر بزرگ شدن دردناکه. عمیق و فلسفئ که بهش نگاه میکنم متوجه میشم چقدر میتونه عمیق باشه و تو فکر
و درواقع بلافاصله بعد از نوشتناین متن یهجمله ای رو خوندم.*/ آدمی، اختیار، سرنوشت. و خیلی برام عمیق بود و احتمالا تا ساعتها منو به فکر ببره، بنظرم درکّ عمیقی رو احتیاج داره و خب میشه گُفت بهموقع بود ؛ 🪽
خبدوستان ساعت سهی نصفهشبی میخوام که هممون یهروزی استوری کنیم. به قول امیرپارسا و ناگهان نوبتتو میشود.«البته اگه ورژن teمارستانیش تا اونتایم قسمتِ همگیمون نشه☝️🏻»