eitaa logo
علی حاجی پور 🇮🇷 کلاسداری نوین
305 دنبال‌کننده
320 عکس
193 ویدیو
5 فایل
🙋🏻‍♂️ علی حاجــی پــور هستم معلم و فعال حوزه آموزش کمی مشغول هوش مصنوعی رتبه برتر مسابقات کشوری تدریس مسابقه تلویزیونی میم مثل معلم 🟥 ارتباط با پشتیبان👇🏻 @Alihajipour_admin 💎💍
مشاهده در ایتا
دانلود
. نظرات بانمکی فرستادید برام😅 می‌ذارم یکم با همدیگه بخونیم .
. بله چرا ندیم😅 خیلی خوراکی های دیگه هم میخوریم باهمدیگه اصلا یکی از وجوه ارتباط مثبت با بچه ها همین داشتن تایم خوراکی خوردن مشترکه تا حالا اجرا کردید یا نه؟ بگید بهم از تجربه هاتون .
. من توی مدرسه هر سالی که با بچه ها کلاس داشتم هفته ای یک زنگ خوراکی می‌خوردیم سر کلاس یا خودشون میاوردن یا جشن داشتیم و یک نفر تهیه میکرد برای همه یا اصلا با همدیگه سر کلاس درست میکردیم .
. مهم این بود که تایم مشترکی رو کنار همدیگه داشته باشیم. خارج از درس و امتحان 🛎 یک زنگ کاملا مجزا با خیال راحت .
. فواید این کار چیه؟ مهمترین هاش رو میگم براتون .
. 💟 تقویت حس تعلق و همدلی 🍽 وقتی بچه‌ها کنار هم غذا می‌خورن، احساس گروهی بودن، دوست بودن، و تعلق داشتن به کلاس درشون تقویت می‌شه. .
. 🏫 فرصت آموزش رفتارهای اجتماعی می‌تونی غیرمستقیم آموزش بدی که چطور ✔️ با ادب تعارف کنن ✔️ منتظر نوبت بمونن ✔️ به هم احترام بذارن ✔️ یا حتی با هم تقسیم کنن. .
🛑 کاهش تنش‌ها و درگیری‌ها وقتی هر روز فرصتی هست برای صمیمیت، تنش‌های بین بچه‌ها کمتر می‌شه. حتی بچه‌هایی که باهم مشکل دارن، سر یه لقمه مشترک صلح می‌کنن! .
. ⏰ ✅ فرصت برای هدایت غیرمستقیم و تربیت آرام مثلاً اگه دانش‌آموزی غذای سالم آورده، معلم با یه تشویق ساده، الگوی خوبی ایجاد می‌کنه. 🧴یا می‌تونه درباره‌ی بهداشت، شکرگزاری، یا حتی مصرف‌گرایی حرف بزنه، بدون اینکه کلاس خشک بشه. .
اگه معلمی هستی که توی چالش های بچه ها با همدیگه نمیدونی چیکار کنی یا زمانی که بچه ها دیگه حوصله درس رو ندارن و حتی 😧 حوصله بازی رو هم ندارن باید چه رفتاری داشته باشی برو قسمت اول رو بخون 🟢 قسمت اول یا اگر با دانش آموزهایی مواجه هستی که نمیدونی دقیقا با رفتاراشون می‌خوان چیو بهت ثابت کنن و برات رفتاراشون عجیب و غریبه برو قسمت دوم رو بخون 🔴 قسمت دوم ⚜ کلاسداری نوین، مرجع آموزش های تخصصی معلمان 💌 @Managing_Class
🎞 قسمت سوم: روزی که بغضم شکست 👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼👇🏼
۱/۵ صبح با سردرد بیدار شدم. از اون صبحایی که حتی نور چراغ اذیتت می‌کنه. با خودم گفتم: فقط امروزو رد کنم... لازم نیست حتما بدرخشم، فقط رد شه. اومدم مدرسه. حیاط پر سر و صدا بود. توپ، جیغ، دویدن، کل‌کل... اما من تو حال خودم بودم. رفتم کلاس، نشستم پشت میزم. لبخند مصنوعی رو گذاشتم رو صورتم، مثل نقاب. زنگ اول، علوم داشتم با کلاس پنجم. از همون اول معلوم بود بچه‌ها بی‌حال‌ان. دفتر رو از هادی خواستم، گفت: – «صبح جا گذاشتم، مامانم گفت مهم نیست اگه نبرم، خیلی چیز خاصی توش ننوشته بودیم.» وسط درس، علیرضا گفت: – «خانم! هه ببخشید… آقای معلم! کی زنگ میخوره. آدم خوابش می‌گیره از این درس!» 👉🏼 @Managing_Class