📿📖 #احکام_روزه
📕سؤال
اگر فردى به خاطر عذرى، احتمال دهد که روزه بر او واجب نیست و روزه نگیرد، ولى بعد معلوم شود که روزه بر او واجب بوده، از جهت قضا و کفاره چه حکمى دارد؟
📗پاسخ
مراجع: اگر افطار عمدى روزه ماه رمضان به مجرد احتمال عدم وجوب روزه بر وى باشد، علاوه بر قضا، کفاره هم بر او واجب است. اما اگر افطار به علت ترس از ضرر باشد و ترس هم منشأ عقلائى داشته باشد، کفاره واجب نیست، ولى قضا بر او واجب است.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
📿📖 #احکام_رقص
📕سؤال
آیا رقصیدن زن در جایی که فقط زن حضور دارد، اشکال شرعی دارد؟
📗پاسخ
آیات عظام وحید و سیستانی:بنابر احتیاط واجب جایز نیست.
آیات عظام صافی و مکارم: حرام است.
آیت الله خامنه ای: اگر عنوان لهو بر آن صدق کند مثل اینکه جلسه زنانه تبدیل به مجلس رقص شود، احتیاط واجب در ترک آن است؛ در غیر این صورت هم اگر به گونه اى باشد که باعث تحریک شهوت شده و یا مفسده اى بر آن مترتب شود و یا همراه با فعل حرام مانند موسیقى حرام،باشد اشکال دارد.
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
450.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌸به نام خدایی که باقیست
💐و همه چیز،🌼🌿
🌸غیر او فانیست
💐شروع میکنیم کارها
🌸با نامِ مشکل گشایش
💐الهی به امیدِ
🌸لطف و کرمت
💐خدایا...🙏🌼🌿
🌸یک صبح فرح بخش💐
💐یک روز دل انگیز.یک...💐
🌸روزسرشاراز زیبایی وشادی
💐یک روز پراز خیروبرکت..💐
🌸نصیب دوستانم بگردان💐
❣بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ❣
❤️الهی به امیدتو❤️
@Manavi_2
@Taalei_eduاو علامه بود...(1).mp3
زمان:
حجم:
7.5M
#پادکست
🔷 او علامه بود
📌برگرفته از دوره آموزشی « چرا باید فلسفه بخوانیم »
🔘امینی خواه
#علامه_مصباح_یزدی
@Manavi_2
#بسم_رب_العشق❤️
#رمان
#قسمت_سی
#جانمــ_مےرود
#فاطمه_امیری
ــــ جان من مهیا همه این اتفاقات افتادن؟
ـــ جان تو
ـــ وای خدا باورم نمیشه
ـــ باورت بشه
ـــ ناری بفهمه
مهیا اخمی به او کرد
ـــ قرار نیست بفهمه خودت میدونی با این جماعت مشڪل داره
دیگہ به خانه رسیده بودند
بعد از خداحافطی به سمت در خانه شان رفت در را باز کرد و تند تند از پله هاوبالا رفت
ـــ سلام
مادرش که در حال بافتن بود وسایلش را کنار گذاشت
ـــ سلام به روی ماهت تا تو بری عوض کنی نهارتو آماده میکنم
مهیاوبدون اینڪه چیزی بگویید به سمت اتاقش رفت و بعد از عوض کردن لباسش و شستن دست و صورتش
به طرف آشپزخانه رفت
و شروع کرد به خوردن
تمام که کرد ظرفش را بلند کرد و در سینگ گذاشت
ـــ مهیا
مهیا به سمت هال رفت
ـــ بله
ــــ دختر آقای مهدوی رو تو بازار دیدم گفت بهت بگم امروز بری پایگاشون غروبی
ـــ باشه
تو اتاقش برگشت
خیلی خسته بود چراغ را خاموش ڪرد و خود را روی تخت پرت ڪرد
🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸
موهایش را مرتب کرد وسایل مخصوص طراحی اش را برداشت و به سمت پایگاه رفت بعد نماز رفت چون دوست نداشت در شلوغی آنجا دیده شود حوصله ی نگاه های مردم را نداشت به سمت پایگاه رفت بعدواز در زدن وارد شد
چند دختر جوان نشسته در حال بسته بندی بودن با تعجب به مهیا نگاه می کردند
ــــ به به مهیا خانم
مهیا با دیدن مریم لبخندی زد
ــ سلام مریم جان
ــ سلام گلم خوش اومدی بیا بشین اینجا
مهیا روی صندلی نشست مریم برایش چایی ریخت
ـــ بفرما
ـــ ممنون
#ادامه_دارد....
@Manavi_2
@Manavi_3
@Manavi_4
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا