1641727838382_1.m4a
زمان:
حجم:
10.3M
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۸) مکاشفه ای است از حاج ملّا علی کنی راز
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۸) مکاشفه ای است از حاج ملّا علی کنی راز
#احسن_القصص
🍀میرزا ابوالقاسم بن حسن معروف به میرزای قمی(۱۹)
و نظیر این منامه، منامه ای است که روایت کرده آن را فاضل دربندی در کتاب اسرار از بعض ثقات از سید اورع اتقی، صاحب کرامات و مقامات" سید باقر خلخالی رحمه اللّه" که او گفت: «در خواب دیدم در صحن نجف اشرف کرسی نوری نصب کرده اند و امیر المؤمنین علیه السّلام بر آن نشسته و مردمانی نورانی که روی آنها مانند بدرهای طالع و ستاره های ساطع بود در اطراف و اکناف او ایستاده اند و آن بزرگوار به اوامر و نواهی اشتغال دارند. ناگاه دیدم که آن جناب به اصحاب امر فرمود که: آن مرد را نزد من بیاورید. پس جمعی از برای اطاعت او دویدند و پس از ساعتی برگردیدند و پادشاه با سطوت و مهابت، نادر شاه را حاضر کردند و چون او را در برابر آن جناب داشتند، مانند میت در پیش غسال و صید دست بسته در محضر قصّاب، بدون حرکت و اضطراب سر به زیر انداخته بایستاد؛ لکن بااضطراب قلب و ارتعاش بدن از خوف و مهابت آن جناب...
ادامه دارد...
#شرح_حال_اولیاء_خدا
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت ۱۹۳ 🍃راه به کار گرفتن قلب (اخلاقی،علمی، تربیتی) 🎇🎇#حکمت۱۹۳ 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : إ
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حکمت ۱۹۴
🔻ضرورت پرهیز از خشم و انتقام
(اخلاقی،اجتماعی)
🎇🎇#حکمت۱۹۴ 🎇🎇🎇
✨ وَ كَانَ ( عليه السلام ) يَقُولُ مَتَي أَشْفِي غَيْظِي إِذَا غَضِبْتُ أَ حِينَ أَعْجِزُ عَنِ الِانْتِقَامِ فَيُقَالُ لِي لَوْ صَبَرْتَ أَمْ حِينَ أَقْدِرُ عَلَيْهِ فَيُقَالُ لِي لَوْ عَفَوْت
✅ َو درود خدا بر او فرمود: چون خشم گيرم، كي آن را فرونشانم؟ در آن زمان كه قدرت انتقام ندارم؟ كه به من بگويند! (اگر صبر كني بهتر است.) يا آنگاه كه قدرت انتقام دارم؟ كه به من بگويند: (اگر عفو كني خوب است.)
#نهج_البلاغه
💠باهم نهج البلاغه بخوانیم
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
«زِینـــب ۜ۔۔✿»کـــنٰار جِسم حُسینَش ،
﴿شَهیـــــد۔۔﴾ شُـــد:)!
#شهادت_حضرت_زینب
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
@MaddahionlinYEKNET.IR - zamine - vafat hazrate zainab 1402 - banifatemeh.mp3
زمان:
حجم:
2.3M
گریه میکنم برات
گریه داره روضههات
#زمینه🔊
#سید_مجید_بنی_فاطمه🎙
#شهادت_حضرت_زینب (س)🏴
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
@Maddahionlin گلی گم کرده ام.mp3
زمان:
حجم:
5.1M
گلی گم کردهام میجویم او را
به هر گل میرسم میبویم او را
#تک🔊
#نریمان_پناهی🎙
#شهادت_حضرت_زینب (س)🏴
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
@Maddahionlinمداحی آنلاین - سخنورِ قهاره دختر علی - حسین ستوده.mp3
زمان:
حجم:
5.7M
سخنور قهاره
دختر علی خودش یه حیدر کراره
یزید کرد بیچاره
جذبه فاطمه و علی رو یکجا داره
#شور🔊
#حسین_ستوده🎙
#شهادت_حضرت_زینب (س)🏴
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
📙 #رمان #خالڪوبی_تا_شهـادت قسمت_دوازدهــم ✍وقتی شهید شد، پلاکاردهایش را جمع میکردند ڪه نفهمیم مجی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
📙 #رمان #خالڪوبی_تا_شهـادت قسمت_دوازدهــم ✍وقتی شهید شد، پلاکاردهایش را جمع میکردند ڪه نفهمیم مجی
📙 #رمان
#خالڪوبی_تا_شهـادت
قسمت_سیــزدهــم
✍بعضی ها هنوز فڪر می ڪنند مجید آلمان یا ترڪیه رفته است
«آقا افضل» حالا هفتماه است سرڪار نمیرود و خانهنشین شده، بارها میان صحبتهایمان و حرفهایمان بیهوا میگوید: «تعریف کردن فایده ندارد. ڪاش الآن همینجا بود خودش را میدیدید.» بارها میان صحبتهایمان میگوید: «خیلی پسر خوبی بود. پسرم بود. داداشم بود. رفیقم بود. وقتی رفتیم سوریه وسایلش را تحویل بگیریم. حرم حضرت رقیه رفتم و درست همانجایی ڪه مجید در عڪسهایش نشسته بود، نشستم و درد و دل ڪردم. گفتم هر طور ڪه با حضرت رقیه درد و دل ڪردی حرف من همان است. اگر دوست داری گمنام و جاویدالاثر بمانی حرفی نمیزنیم. هر طور ڪه خودت دوست داری حرف ما هم همان است. از وقتی شهید شده خیلیها خوابش را میبینند. یکبار پیرزنی بیهوا آمد خانه ما و گفت شما پدر مجید هستید؟ من هم گفتم بله. گفت من مشڪل سختی داشتم ڪه پسر شما حاجتم را داد. من فقط یڪبار خواب مجید را دیدهام. خواب دیدم یڪ لباس سفید پوشیده است. ریشهایش را زده است و خیلی مرتب ایستاده است. تا دیدمش بغلش ڪردم و تا میتوانستم بوسیدمش. با گریه میگفتم مجید جانم ڪجایی؟ دلم میخواهد بیایم پیش تو. حالا هم هیچچیز نمیخواهم اگر روی پا ایستادم و هستم به خاطر دخترهایم است؛ اما دلم میخواهد بروم پیش مجید. بدجوری دلم برایش تنگشده است.»
تحول و شهادت مجید آنقدر سریع اتفاق افتاده ڪه هنوز عدهای باور نڪردهاند. هنوز فڪر میڪنند مجید آلمان رفته است؛ اما. مجید تمام راه با سر دویده است. مادرش هنوز نگران است. نگران نمازهای نخواندهاش، نگران روزههای باقیمانده مجید ڪه آنقدر سریع گذشت ڪه نتوانست آنها را بهجا بیاورد. نگران آنڪه نڪند جای خوبی نباشد: «گاهی گریه میڪنم و میگویم. پسر من نرسید نمازهایش را بخواند. گرچه آخریها نماز شب خوان هم شده بود؛ اما آنقدر زود رفت ڪه نماز و روزه قضا دارد؛ اما دوستانش میگویند. مهم حقالناس است ڪه به گردنش نیست و چون مطمئنم حقالناس نڪرده، دلم آرام میگیرد.»
👈شهید مجید قربانخانی 💐
⏪ ادامہ_دارد...
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2