eitaa logo
داروخانه معنوی
8.6هزار دنبال‌کننده
11.5هزار عکس
5.9هزار ویدیو
233 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
نماهنگ هلهله مبروک.mp3
زمان: حجم: 2.5M
مبروک یا ام البنین طلع البدر کشف العشق ظهر النور زن های عراقی از نزدیک و از دور اومدن توی صحن تو این شب مسرور 🎙عطایی حضرت «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
امیر برومندنماهنگ قله غیرت.mp3
زمان: حجم: 3.5M
قله غیرت تویی اوج تجلی احساس جلوه حیدر توی معرکه حضرت عباس هر کس اومد رو به روی قمر افتاده زمین بدون سر 🎙برومند حضرت «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀علامه حلی(۲) حسن بن یوسف بن مطهّر حلّی (۶۴۸-۷۲۶ق) معروف به علامه حلّی، فقیه و متکلم ش
🍀علامه حلی(۳) مقدمات و ادبیات عرب و علوم فقه، اصول فقه، حدیث و کلام را نزد پدرش و دایی‌اش محقق حلی آموخت. او در ادامه، علوم منطق، فلسفه و هیئت را نزد اساتید دیگر، به‌ویژه خواجه نصیر الدین طوسی فراگرفت و قبل از رسیدن به سن بلوغ به درجه اجتهاد رسید. علامه حلی به ‌سبب کسب فضیلت‌های بسیار در سن کم در نزد خانواده و دانشمندان به جمال الدین مشهور شد. ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
Iman akbarabdi - mavara dar fetne_۰۲۱۲۱۳.mp3
زمان: حجم: 32.4M
🔴 تحلیل و تشریح نقش موجودات ماورایی در فتنه‌ها و اغتشاشات و جنگ های مستقیم 🎙با کلام ایمان اکبرآبادی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا ا؎ نـــور چـــشم حضرت آقـــآ؎ کـــربـــلا ⇇بعـــد أز حُـــسینﷺ ◇◇دلـــبر دیـــوانـــگان تـــویے این افـــتخار مــٰـاســـت کہ⇩⇩⇩ ⇦فامیـــلتـــان شُـــدیـــم ⇠⇠ پـــس شـــآهزاده «همہ ایـــرانـــیان تـــویے...» (ع) «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
حاج محمود کریمیenc_16466087423474356277477.mp3
زمان: حجم: 9M
🌻 شب شب زین العابدینه کربلایی شده مدینه ع «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️   ☔️قسمت ۸ ☔️هم سلولی عرب توی زندان اعتیادم به مواد رو ترک کردم ...
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۹ ☔️تصویر مات ساکت بود ... نه اون با من حرف می زد، نه من با اون ... ولی ازش متنفر بودم ... فکر کنم خودشم از توی رفتارم اینو فهمیده بود ... یه کم هم می ترسیدم ... بیشتر از همه وقتی می ایستاد به نماز، حالم ازش بهم می خورد ... . هر بار که چشمم بهش می افتاد توی دلم می گفتم: _تروریست عوضی ... و توی ذهنم مدام صحنه های درگیری مختلف رو باهاش تجسم می کردم ... . حدود 4 سال از ماجرای 11 سپتامبر می گذشت ... حتی خلافکارهایی مثل من هم از مسلمون ها متنفر بودن ... حالا یه تروریست قاتل، هم سلولی من شده بود ... یک سال، در سکوت مطلق بین ما گذشت ... و من هر شب با استرس می خوابیدم ... دیگه توی سلول خودم هم امنیت نداشتم ... . خوب یادمه ... اون روز هم دوباره چند نفر بهم گیر دادن ... با هم درگیر شدیم ... این دفعه خیلی سخت بود ... چند تا زدم اما فقط می خوردم ... یکی شون افتاده بود روی من و تا می تونست با مشت می زد توی سر و صورتم ... . سرم گیج شده بود ... دیگه ضربه هایی که توی صورتم می خورد رو حس نمی کردم ... توی همون گیجی با یه تصویر تار ... هیکل و چهره 🌸حنیف🌸 رو به زحمت تشخیص دادم ... . اون دو تا رو هل داد و از پشت یقه سومی رو گرفت و پرتش کرد ... صحنه درگیریش رو توی یه تصویر مات می دیدم اما قدرتی برای هیچ کاری نداشتم ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2