eitaa logo
داروخانه معنوی
8.6هزار دنبال‌کننده
11.6هزار عکس
5.9هزار ویدیو
235 فایل
کانال داروخانه معنوی مذهبی ؛ دعا؛ تشرفات و احکام لینک کانال در ایتا eitaa.com/Manavi_2 ارتباط با مدیر 👇 @Ya_zahra_5955 #کپی_حلال تبادل وتبلیغ @Ya_zahra_5955
مشاهده در ایتا
دانلود
داروخانه معنوی
#احسن_القصص 🍀علامه حلی(۹) شخصیت های بزرگ شیعه و عالمانی که در این مکتب تربیت شده اند، به دلیل این ک
🍀علامه حلی(۱۰) روزی علامه ازپسرش پرسید: چرا به جماعت حاضر نمی شوی؟ فخر المحققین به پدر عرض کرد: من در عدالت شما شک کرده ام. پدر پرسید چرا؟ فرزند جواب داد: شما چند روز از عمر خود را برای تفریح و استراحت گذراندید و هیچ خدمتی انجام ندادید؟ علامه در پاسخ گفت: اتفاقا من در این چند روز مسافرت، کتاب «تبصره المتعلمین» را نوشته ام. فرزند وقتی به این مطلب آگاه شد، از پدر عذر خواهی کرده، ارادتش به پدر بزرگوارش بیشتر شد. این کتاب یکی از مهمترین متون فقهی است و دارای ۸۰۰۰ مسئله است. همچنین وی علاوه بر دارا بودن صفات برجسته کمالی و مقامات علمی و عملی؛ دانشمندی سخنور و زبان آور بوده، به گونه ای که هنگام مناظره با حریفان خویش هیچگاه درمانده نمی گشت؛ لذا همه جا با نیروی بیان و احاطه بر تمام علوم و فنون متداول عصر که همه را به سر حد کمال و اجتهاد داشت، بر همگان غلبه می‌یافت و همه از هوش سرشار و حاضر جوابی او شگفت زده می شدند. ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
حکمت(۲۰۷) 🌱ارزش همانند شدن باخوبان(اخلاقی،اجتماعی) 🎇🎇#حکمت۲۰۷ 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ (علیه السلام): إِنْ ل
حکمت ۲۰۸ 🍁مراحل خودسازی(اخلاقی،تربیتی) 🎇🎇 🎇🎇🎇 ✨وَ قَالَ ( عليه السلام ) : مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ وَ مَنْ خَافَ أَمِنَ وَ مَنِ اعْتَبَرَ أَبْصَرَ وَ مَنْ أَبْصَرَ فَهِمَ وَ مَنْ فَهِمَ عَلِمَ 🌷و درود خدا بر او فرمود: كسي كه خود را حساب كشد، سود مي برد، و آن كه از خود غفلت كند زيان مي بيند، و كسي كه از خدا بترسد ايمن باشد، و كسي كه عبرت آموزد آگاهي يابد، و آنكه آگاهي يابد مي فهمد، و آن كه بفهمد دانش آموخته است. 💠باهم نهج البلاغه بخوانیم «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا □در ایـــن وقتے مےخـــوانـــیـــد، ایـــن‌طـــور تصـــور کـــنیـــد کہ: گـــویـــا پیـــامبـــراکـــرم ﷺ دارنـــد ◇نمـــاز شمـــا را نـــظاره مےکـــنـــنـــد.◇ [ استـــادمحمدتـــقےفیـــاض‌بخـــش ] «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا أز آیــّـتﷲبهـــاءألـــدینے نقـــل‌شـُــده کہ، ⇠⇠فـــرمـــودند: زمـــانے کہ آقـــآ روح‌الله روز¹² بـــهمـــن ، وارد تهـــران شـــد ۔۔۔⇩⇩⇩ و بہ سمـــت بهشـــت زهـــرا مےآمـــد۔۔۔ دیـــدم کہ↡↡ ⇦چقـــدر مَـــلَـــک همـــراه او بـــود.➛ 🇮🇷 «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۲۴ ☔️رمضان زندگی سراسر ترس و وحشت من تموم شده بود ... یه آ
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۲۵ ☔️بودن یا نبودن رمضان از نیمه گذشته بود ... اونها شروع به برنامه ریزی، تبلیغ و هماهنگی کردن ... . پای بعضی از گروه های صلیب سرخ و فعالان حقوق بشر به مسجد باز شده بود ... توی سالن جلسات می نشستند و صبحت می کردند ... . یکی از این دفعات، گروهی از یهودی ها با لباس ها و کلاه های عجیب اومده بودند ... . به شدت حس کنجکاویم تحریک شده بود ... رفتم سراغ سعید ... سعید پسر جوانی بود که توی مسجد با هم آشنا شده بودیم ... خیلی خونگرم و مهربان بود و خیلی زود و راحت با همه ارتباط برقرار می کرد ... به خاطر اخلاقش محبوب بود و من بیشتر رفتارهام رو از روی اون تقلید می کردم ... رفتم سراغش ... _ اینجا چه خبره سعید؟ ... . همون طور که مشغول کار بود ... _هماهنگی های روزقدسه... و با هیجان ادامه داد ... _امسال مجمع یهودی های ضد صهیون هم میان ... _چی هست؟ ... _چی؟ ... _همین روز قدس که گفتی. چیه؟ ... با تعجب سرش رو آورد بالا ... _شوخی می کنی؟ ... . . ... بعد از کلی توضیح، با اشتیاق تمام گفت: _تو هم میای؟ ... سر تکان دادم و گفتم: _نه ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
داروخانه معنوی
☔️ #رمان زیبای #فرارازجهنم ☔️ ☔️قسمت ۲۵ ☔️بودن یا نبودن رمضان از نیمه گذشته بود ... اونها شروع ب
☔️ زیبای ☔️ ☔️قسمت ۲۶ ☔️ من تازه دارم زندگی میکنم سرم رو به جواب نه، تکان دادم ... . من چیزی در مورد این جور مسائل نمی دونستم ... اون روز سعید تا نزدیک غروب دریاره فلسطین و جنایات و ظلم های اسرائیل برام حرف زد ... تصاویر جنایات و فیلم ها رو نشونم می داد ... بچه های کوچکی که کشته شده بودند ... یا کنار جنازه های تکه تکه شده گریه می کردند ... بعد از کلی حرف زدن با همون اشتیاق همیشگی گفت: _تو هم میای؟ ... _کی هست؟ ... _روز جمعه ... سری تکون دادم و گفتم: _نه سعید، روز جمعه تعطیل نیست ... باید تعمیرگاه باشم ... خیلی جدی گفت: _ خوب مرخصی بگیر ... . منم خیلی جدی بهش گفتم: _واقعا با تشنگی و گرسنگی، توی این هوا راهپیمایی می کنید؟ این دیوونگیه ... این اعتراض ها جلوی کسی رو نمی گیره فقط انرژی تون رو تلف می کنید ... با ناراحتی خم شد و از روی زمین جعبه ها رو برداشت ... _یه مسلمان نمیگه به من ربطی نداره ... باید جلوی ظلم و جنایت ایستاد ... ساکت بمونی، بین تو و اون جنایتکار چه فرقی هست؟ ... . هنوز چند قدم ازم دور نشده بود ... صدام رو بلند کردم و گفتم: _یه نفر رو می شناختم که به خاطر همین تفکر، بی گناه افتاد زندان ... بعد هم کشتنش و گفتن خودکشی کرده ... من تازه دارم زندگی می کنم ... چنین اشتباهی رو نمی کنم ... برگشت ... محکم توی چشم هام زل زد ... _تو رو نمی دونم... انسانیت به کنار ... من از این چیزها نمی ترسم ... من پیرو کسیم که سرش رو بریدن ولی ایستاد و زیر بار ظلم نرفت ... . اینو گفت از انباری مسجد رفت بیرون ... هرگز سعید رو اینقدر جدی ندیده بودم ... ادامه دارد.... 📚 نویسنده_شهید_مدافع_حرم_طاها_ایمانی «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
@montazerane_zohourمن محمدعلی رجایی1.mp3
زمان: حجم: 4.8M
کتاب صوتی من محمدعلی قسمت ۱ ادامه دارد... «داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇 @Manavi_2