@montazerane_zohourایتاخانواده موفق 30.mp3
زمان:
حجم:
19.8M
👨👩👧👦 #خانواده_موفق
🎙 سخنران دکتر سعید عزیزی
قسمت ۳۰
ادامه دارد....
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
امروز جمعه
قضای #نماز_آیات
بعد از هر نماز قضا خواندن دعای فرج(الهی عظم البلا...) برای سلامتی و فرج و مقدر شدن ظهور آقا جانمون حضرت مهدی (روحی لک الفدا) اجباری است🌹🌹🌹
💚 خیلیها دوست دارن بدونن چه کار خیری در ماه رمضان برای پدر و مادر مرحومشون انجام بدن، یا حتی برای خودشون یک کار خیر ماندگار به جا بذارند
این پویش قرآنی یک فرصت خاصه دریابید و حتماً شرکت کنید 👇
https://pay.roohbakhshac.ir/foreign
سلام عزیزانم
چند تا از دوستان تقاضا کردند جمعه ها فقط مطالب صبحگاهی را بزنیم ماهم به احترامشون پست نمیزنیم
ا༻⃘⃕࿇﷽༻⃘⃕❀ا
یـــا صـــاحب الـــزمـــانﷺ❤️
"غـــروب جمـــعہ"
❍↲ دلـــم بـــوی یـــار مےگـــیرد
افـــق افـــق دل مـــن را غـــبـــار مےگـــیـــرد
نہ بـــا " زیـــارت یـــاسیـــن" ،
⇠دلـــم شـــود آرام
◁نہ بـــا " دعـــای سمـــاتـــم "
....... قـــرار مےگـــیـــرد▷
#غروب_جمعه
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
@emame_zaman1_2567118524.mp3
زمان:
حجم:
19.8M
🔵 زیارت آل یاسین
🎙با صداے : علی فانے
⬅️ متن زیارت آل یاسین
📖 #ادعیه_صوتی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۶ _اگه دوست داشتی غروبا میام دنبالت بر
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
داروخانه معنوی
✍💞💞✍✍💞💞✍ 💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی 💓 #دست_و_پاچلفتی 💓قسمت ۶ _اگه دوست داشتی غروبا میام دنبالت بر
✍💞💞✍✍💞💞✍
💓 #رمان جذاب و نیمه واقعی
💓 #دست_و_پاچلفتی
💓قسمت ۷
بالاخره روز موعود فرا رسید...
دل تو دلم نبود.
از صبحش بلند شدم و رفتم حموم و تک تک لباسام رو میپوشیدم و جلو اینه خودمو نگاه میکردم....ببینم کدوم بهم میاد....
موهامو کج گرفته بودم ولی پیشونم هی عرق میکرد و خرابش میکرد و منم یه دستمال کاغذی دستم بود و مدام در حال خشک کردن موهام بودم
دلم میخواست زودتر بریم
میخواستم هر چه زودتر مینا منو ببینه و ببینه چقدر عوض شدم
بعد ناهار سریع اماده شدم و رفتم پیش مامانم
-این چیه پوشیدی مجید؟!
-چشه مگه ؟!لباس به این خوبی
-مگه میخوای مسجد بری؟! برو کت شلوارتو بپوش
-نه مامان...این بهتره
-اخه پیرهن تک رنگ گشاد اونم رو شلوار...
-مامان اذیت نکن دیگه
-لااله الا الله...من که نمیفهمم چی تو سر شما جوونا میگذره
.
.
راه افتادیم سمت مراسم سمت خونه ریحانه خانم اینا..
خونشون چند شهر با ما فاصله داشت...
یه آژانس گرفتیم و من و مامان عقب نشستیم.
تو مسیر هر چند دیقه دوربین سلفی گوشیمو روشن میکردم و ظاهرم رو چک میکردم. مامان هم چندباری منو دید و هی چشم غره میرفت
بالاخره رسیدم به خونشون.
وارد که شدیم ریحانه خانم و شوهرش اومدن جلو و سلام علیک کردن..
اینقدر حواسم پرت بود نفهمیدم چجوری سلام کردم
زیر چشمی اینور و اونور رو نگاه کردم تا مینا رو ببینم
یهو دیدم کنار خاله یه گوشه از پذیرایی نشستن و به مامان نشونشون دادم و به سمتشون رفتیم.
وقتی دیدم بین اونهمه بی حجاب و بد حجاب فقط مینا با چادر نشسته یه احساس خوبی پیدا کردم
با خودم گفتم حتما الان اونم خوشحال میشه ببینه منم هم عقیده و هم تیپ هستم باهاش
رفتیم جلو و سلام کردیم...
با یه لبخند سلامم رو جواب داد کلی قند تو دلم آب شد
تو جشن هی مراقب بودم حرکت بدی ازم سر نزنه.
سرم رو پایین انداخته بودم و خودمو با گوشیم مشغول کردم.
.
.
🍃از زبان مینا🍃
با مامانم از شهرمون حرکت کردیم و به سمت شهر ریحانه خانم رفتیم.
نمیخواستم برم
ولی چون طبق معمول بابام اینجور مراسم ها رو نمیاد دلم نمیومد مامانم رو تنها بزارم.
میخواستیم بریم خونه خاله و با اونا جشن رو بیایم ولی ریحانه خانم اصرار کرد مستقیم اونجا بریم.
زودتر از همه رسیدیم و یکم خستگیمون رو در کردیم.
جشن شروع شد و خاله اینا هنوز نیومده بودن..داشتم با مامان حرف میزدم که دیدم خاله داره سمتمون میاد...
یهو چشمم به مجید خورد.. باورم نمیشد این مجید باشه
چقدر عوض شده بود
بهتره بگم خیلی زشت و خز شده بود.. از اون تیپ و ظاهرایی که همیشه بدم میومد!!!!! ریشاش هم یکی در میون دراومده بود... و فک کنم خونشون #تیغ پیدا نمیشد
💞ادامه دارد...
✍نویسنده؛ سیدمهدی بنی هاشمی
«داروخانہ مـــــ؏ــنو؎»👇👇
@Manavi_2